درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

بخش كتابخانه

منوی وی‍ژه لطفا توجه و پشتیبانی كنید

لوگوهای همایتی

آمار وبلاگ
 

 شمارنده وب

HTML Hit Counter

Admin Logo

آفرینش انسان از مولکول DNA

خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیكُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ ﴿۳۷﴾ (انبیا 37)

«انـسان از چیز عَـجَـل واری آفریده شده است. آیات خود را "در آینده" به شما نشان خواهم داد. بنابـر ایـن بیتابی نکنید».

خداوند در این آیه به DNA اشاره می کند که از نظر دانشمندان نقطه ی آغاط آفرینش است و صفات را از یک نسل به نسل دیگر منتقل می کند.

مولکول DNA مولکول نردبانی شکل خمیده است که در قرآن به شکل عجل وار از آن یاد شده است.

در قسمت دوم آیه اشاره می شود که

آیات خود را "در آینده" به شما نشان خواهم داد.

نکته ی بسیار جالب این است که خداوند در این آیه اشاره می کند که در آینده(با کشف میکروسکوپ)انسان به این نشانه پی خواهد برد.

شباهت جنین انسان با سایر جانوران (مومنون 12-14)

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴﴾

آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانیدیم و آنگاه مضغه را استخوانهایى ساختیم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانیدیم آنگاه [جنین را در] آفرینشى دیگر پدید آوردیم آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است (۱۴)

 

خداوند در این آیه اشاره می کند که جنین انسان به سایر موودات شباهت دارد و سپس تغیراتی در آن پدید می آید و آن را به انسان مبدل می سازد.

شباهت جنین انسان به  زالو!(مومنون 14)

 

 

آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانیدیم و آنگاه مضغه را استخوانهایى ساختیم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانیدیم آنگاه [جنین را در] آفرینشى دیگر پدید آوردیم آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است (۱۴)

 

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴﴾

توضیح در عربی علق به معنای خون بسته و زالو است که در هر دو حالت لز لحاظ علمی صدق می کند

 

تـرکـیـب نـطـفـه زن و مـرد

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا ﴿۲﴾

ما انسان را از نطفه مختلطى آفریدیم و او را مى‏آزماییم بدین جهت او را شنوا و بینا قرار دادیم (۲) (انسان 2)

 

 

وجود جنس ماده و نر در نطفه ی نر

ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ﴿۳۸﴾

سپس بصورت خون‏بسته در آمد و خداوند او را آفرید و موزون ساخت (۳۸)

فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى ﴿۳۹﴾

و از او دو زوج مرد و زن آفرید (۳۹)

(سوره قیامت آیه ی 38 و 39)

همانطور که می دانید کروموزوم زن شامل xx و کروموزوم مرد شامل xy است و فردی که y را داشته باشد مرد و کسی که هر دو xx را داشته باشد زن است و نطفه ی مرد شامل xy است که هم شامل نطفه ی زن و هم شامل نطفه ی مرد است!

ساختار نطفه ی مرد و زن در قرن 19 و 20 کشف شد در حالی که قرآن 1400 سال پیش از این موضوع خبر داده است!

اشاره قرآن به پرده های جنینی

خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِیَةَ أَزْوَاجٍ یَخْلُقُكُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ ﴿۶﴾

شما را از نفسى واحد آفرید سپس جفتش را از آن قرار داد و براى شما از دامها هشت قسم پدید آورد شما را در شكمهاى مادرانتان آفرینشى پس از آفرینشى [دیگر] در تاریكیهاى سه گانه [م شیمه و رحم و شكم] خلق كرد این است‏خدا پروردگار شما فرمانروایى [و حكومت مطلق] از آن اوست‏خدایى جز او نیست پس چگونه [و كجا از حق] برگردانیده مى‏شوید (۶) (الزمر 6)

همانطور که می دانید پرده های جنینی شامل سه لایه ی داخلی میانی و خارجی که در پزشکی به نامهای( اکتودرم مزودرم و آندودرم) است

اشاره قرآن به پس گرفته شدن برخی از مواد توسط جنین(از جفت)

اللّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِیضُ الأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ ﴿۸﴾

خدا مى‏داند آنچه را كه هر ماده‏اى [در رحم] بار مى‏گیرد و [نیز] آنچه را كه رحمها مى‏كاهند و آنچه را مى‏افزایند و هر چیزى نزد او اندازه‏اى دارد (۸)

همانطور که می دانید جنین در دوران بارداری از طریق لوله ای به نام جفت موادی را از مادر می گیرد و مواد زاید را دفع می کند

-------------------------

با تشکر از

QURANOLOGY

EHOLYQURAN



نوشته شده توسط :رامین
جمعه 18 دی 1388-02:38 ب.ظ

خداوند در قرآن می فرماید: و در چرخش بادها برای افراد اندیشمند استدلال وجود دارد

آیه 5 جانبه

توضیح آیه: دقیقا همینطور است در چرخش بادها برای افراد اندیشمند استدلال وجود دارد

سیستم چرخشی بادها به این شکل است که هوای سرد از مناطق قطبی به مناطق استوایی در حال وزیدن است و هوای گرم از مناطق استوایی به مناطق قطبی در حال وزیدن است و به این شکل در وزیدن بادها تعادل به وجود می آید و اگر این حالت چرخش در باد ها نبود طوفانهای شدید پی در پی به وجود می آمد و به این شکل انسانها نمی توانستند در روی کره ی زمین زندگی کنند

خداوند در قرآن می فرماید: و با بادها آب ریزانی را فرو می فرستیم

آیه 14 سوره نبا

توضیح آیه:بادها در واقع چنانچه آیه مطرح کرده از عوامل اساسی بارندگی هستند

خداوند در قرآن می فرماید: آیا انـسـان می پندارد کـه مـا هـرگـز استخـوانهای او را جـمع نخواهیم کرد؟ چرا ما حتی می توانیم سرانگشتان او را نیز دوباره درست کنیم

آیه 3-4 سوره قیامت

توضیح آیه:سر انگشت هرکسی با سرانگشت دیگری متفاوت است حتی دوقلوها هم سرانگشتشان با همدیگر فرق دارد و این واقعیت در قرن نوزدهم کشف شده است و اینکه قرآن دوباره سازی سرانگشتان را در 1400 سال پیش مطرح می کند نشان از این دارد که این آیه سخن خداوند است

خداوند در قرآن می فرماید: از هر دوی آنها(هر دو دریای شور) مروارید و مرجان درمی آید کدامیک از این نعمتهای پروردگار خود را می توانید تکذیب کنید

آیه ۲۲-۲۳ سوره رحمن

توضیح آیه:نکته خیلی مهم در این آیه این است که مرجان به عنوان یک نعمت معرفی شده است در صورتی که در زمان پیامبر موجود دریایی مرجان کاربرد مفیدی نداشته است و امروز است که از برخی مرجانها در ترمیم استخوانهای آسیب دیده و ناقص شده استفاده می کنند و این می تواند به این علت باشد که مرجان و استخوان هر دو ترکیبات مشترکی دارند برای مثال هر دوکلسیم - منزیم و فلور دارند

کلسیم مرجان و استخوان تقریبا مساوی است

تقریبا منزیم استخوان کمی کمتر از دو برابر منزیم مرجان است از نظر فلور مرجان کمی بیشتر از استخوان فلور دارد

خداوند در قرآن می فرماید: شما نه در زمین و نه در فضا هیچکدام نمیتوانید اراده خدا را شکست بدهید

آیه 22 سوره عنکبوت

توضیح آیه:این آیه در گذشته از آینده ای سخن گفته که انسان روزی به فضا خواهد رفت و این پیش بینی آیه تحقق یافته است

خداوند در قرآن می فرماید: از کارهای مردم در دریا و خشکی فساد ایجاد خواهد شد

آیه 41 سوره روم

توضیح آیه:این پیشبینی که قرآن برای مردم 1400 سال نسبت به آیندگان کرده است در عصر ما تحقق یافته است

خداوند در قرآن می فرماید: اوست که خورشید را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد

آیه 5 سوره یونس

در هزار و چهارصد سال پیش برای انسانها امکانات فضا نوردی وجود نداشته است و با این وجود فهمیدن این علم

که تـابـش خـورشید از خود آن و تابش ماه از بازتاب تابش خورشید است برایشان غیر ممکن بوده است بنابراین روشن است که این آیه سخن خداوند است

منبع وبلاگ واقعیت چیست؟



نوشته شده توسط :رامین
شنبه 12 دی 1388-12:37 ب.ظ

دنبالک ها: وبلاگ واقعیت چیست 

باز این چه شورش است كه در خلق عالم است 

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است 

باز این چه رستخیز عظیم است كز زمین  
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است 
این صبح تیره باز دمید از كجا كزو  
كار جهان و خلق جهان جمله در هم است 
گویا طلوع می‌كند از مغرب آفتاب  
كاشوب در تمامی ذرات عالم است 
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست  
این رستخیز عام كه نامش محرم است 
در بارگاه قدس كه جای ملال نیست  
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است 
جن و ملك بر آدمیان نوحه می‌كنند  
گویا عزای اشرف اولاد آدم است

سلام بر حسین



نوشته شده توسط :رامین
چهارشنبه 2 دی 1388-11:54 ق.ظ

نویسنده:سید ایمان ضیابری هارون یحیی هر چند چهره چندان آشنا و شناخته شده ای در ایران نیست، اما در سطح جهان به عنوان یکی از برجسته ترین دانشمندان اسلام شناس و نظریه پردازان علوم انسانی معرفی می شود."عدنان اوکتار" نام مستعار "هارون یحیی"را برای خود برگزیده، در سال 1956 در یک خانواده قدیمی و سلطنتی عثمانی در آنکارا متولد شد و پس از پشت سر گذاشتن سه دهه پر فراز و نشیت در محیط علمی و دانشگاهی ترکیه، امروز به عنوان نویسنده 218 عنوان کتاب که به بیش از 40 زبان زنده دنیا از جمله فارسی ترجمه شده اند، مورد توجه رسانه های بزرگ دنیا قرار گرفته است. هارون یحیی به دلیل طرح مباحث ملی و مذهبی خاص در کشور ترکیه که با وجود در اختیار داشتن اکثریت 98 درصدی مسلمانان، توسط یک سیستم حکومتی سکولار اداره می شود، بیش از 5 سال را در زندان سپری کرد و چندین بار در دفترش در "بنیاد تحقیقات علمی" مورد حمله قرار گرفت. موضوعات کتاب ها و مقالات هارون یحیی بیشتر به مسایل عقیدتی، سیاسی و اخلاقی از دیدگاه اسلام اختصاص دارند و البته در بخش عمده ای از آثارش، وی می کوشد تا چهره های واقعی و صلح آمیز از آخرین دین الهی را به مردم جهان معرفی کند. با این حال، بحث انگیزترین و پرمجادله ترین نظریات وی مربوط به "داروینیسم" و "تکوین" هستند که بیش از 100 شبکه تلویزیونی، خبرگزاری و روزنامه مهم در سراسر دنیا را برای گفت و گوی با او به شهر ازمیر کشانده اند. این نظریات که البته با مخالفت های شدید توسط بسیاری از دانشمندان آمریکایی و انگلیسی مواجه شده اند، به عقیده رادیو هلند، "موجی از بیم و هراس در محافل علمی سراسر اروپا ایجاد کرده است." BBC در سال 2007 یک فیلم مستند از زندگی وی ساخت و روزنامه های Independent، گاردین و مجلاتی همچون Nature، popularScience و اشپیگل آلمان، مقالات و مصاحبه های مفصل او را به چاپ رساندند. سال 2009میلادی که بزرگداشت دویستمین سال تولد "چارلز داروین"، دانشمند شهیر انگلیسی، خالق نظریه تکوین و نویسنده کتاب پرآوازه "منشأ انواع"، به شمار می رود، در حال حاضر در دانشگاه های سراسر دنیا و به ویژه انگلیس جشن گرفته می شود و با برگزاری جشنواره ها، مسابقات و برنامه های گوناگون بین المللی همراه است. در این سال، مناطره های جنجالی و خبرساز هارون یحیی با "ریچارد داوکینز"، دانشمند "تکوین گرا"ی انگلیسی و مدافع سرشناس فرضیه های علمی چارلز داروین، نظرهای بسیاری را به خود جلب کرد و "دانشمند" را بر آن داشت تا برای بررسی بیشتر دیدگاه های دو طرف، اقدام به گفت و گو با آنها کند. در این شماره، گفت و گوی اختصاصی با دانشمند با هارون یحیی را می خوانید که در آن، اساس مخالفت این نظریه پرداز ترک با داروینیسم، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. هارون یحیی عقیده دارد که داروینیسم، ریشه شکل گیری بسیاری از دیدگاه ها و فرقه های سیاسی از جمله "ماتریالیسم" و "فراماسونری" است و همچنین با آموزه های اسلامی مغایرت دارد. وی دیدگاه های علمی داروین را که بیش از 150 سال است در سراسر دنیا تدریس و آموخته می شوند، رد می کند و از آنها به عنوان منشأ فساد سیاسی نام می برد. پاسخ های آقای یحیی به سؤالات بدون هیچ گونه قضاوت و جهت گیری در تأیید یا تکذیب آنها است و تلاش خواهد شد تا گفت و گو با پروفسور ریچارد داوکینز در مخالفت با آقای هارون یحیی نیز از همین طریق منعکس شود تا ضمن حفظ بی طرفی علمی، قضاوت نهایی بر عهده خوانندگان گذاشته شود. آقای یحیی، در ابتدا از شما به دلیل وقت که در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزار می کنیم. به عنوان سؤال اول، از شما می پرسم که زمینه علمی و دلیل مخالف شما با داروینیسم چست؟ شما بارها ذکر کرده اید که داروینیسم در حال افول است و طرفداران آن رو به کاهش هستند. آیا ممکن است محکم ترین دلایل خود در نفی داروینیسم را مطرح کنید؟ داروینیسم با دو مخمصه بزرگ رو به رو شده است. ثبت فسیلی، و عدم توانایی این نظریه در اثبات این که چگونه نخستین سلول زنده متولد شد. شخص داروین هم می دانست که "ثبت فسیلی" می تواند فرضیه اش را به خطر بیندازد. او در "منشأ انواع" اذعان می کند که ثبت و تاریخچه فسیلی نمی تواند از منظر تکوین مورد بررسی قرار بگیرد. "چر اگر انواع، از سایر انواع و به وسیله ویژگی های توارثی برتر ریشه می گیرند، ما همه جا شاهد گونه های بی شمار تغییر یافته و دگردیسی شده نیستیم؟چرا انواع که ما آنها را به خوبی سامان یافته می بینیم، در تعارض و گسیختگی نیستند؟ گونه های دگرگون شده بی شمار باید وجود می داشتند، اما چرا ما آنها را در مقیاس های بی پایان و بی شمار، جاسازی شده در پوسته زمین نمی یابیم؟... پس چرا هرگونه زمین شناختی، یک قشر سلولی پر از چنین پیوندهای مداخله گری نیست؟ زمین شناسی مطمئناً این حلقه برتری وراثتی ژنتیکی را نشان نمی دهد؛ و این مطمئناً جدی ترین و روشن ترین مخالفتی است که می تواند با فرضیه من انجام شود." (چارلز داروین، منشا انواع؛ صفحات 172تا280) 150 سال پیش، داروین این سؤال را مطرح می کند که چرا نمونه های دگرگون شده یافت نمی شوند، و داروینیست ها امروز همچنان در پی پاسخ این سؤال هستند. در نتیجه، پاسخ روشن خواهد بود. این نمونه ها یافت نمی شوند چرا که اصلاً وجود ندارند. بیش از 100 میلیون فسیل تا به امروز کشف شده است، اما هرگز ثابت نشده که حتی یکی از آنها هم از دیگری ریشه گرفته و در یک توالی ژنتیکی، نزول کرده و به عبارت دیگر، نمو و تکوین یافته است. تاریخچه و ساختارشناسی فسیل ها نشان می دهد که موجودات زنده به ناگهان ظاهر شده، و به عبارت دیگر خلق شده اند و تا ده ها میلیون سال، بدون تغییر باقی مانده اند. یعنی اصلاً هرگز مراحل تکوین و تکامل را پشت سر نگذاشته اند. داروینیست های با هوشمندی فراوان تلاش کردند تا این واقعیت را مخفی نگاه دارند و اگر توجه کرده باشید، هرگز اثری از فسیل ها در موزه ها و دانشگاه های معروف جهان دیده نمی شود و آنها را نمایش نمی دهند. در اکثر نمایشگاه ها و موزه های بزرگ جهان، تنها بعضی از نمونه های خاص از فسیل های انواع منقرض شده یا دایناسورها را در معرض دید عموم می گذارند، اما هرگز فسیل 200 میلیون ساله یک عنکبوت، فسیل 300 میلیون ساله یک سرخس یا فسیل 100 میلیون ساله یک ماهی را به شما نشان نمی دهند.اما به لطف خدا، ما این خدعه داروینیست ها را نقش بر آب کردیم. ما صدها نقاشی از انواع فسیل ها در کتاب من با عنوان "اطلس خلقت" را به همراه تصاویری از نمونه های در حال حیات به چاپ رساندیم. داروینیست ها پس از آن دچار یک شکست عمیق شدند، چرا که این تصاویر، یک ضربه مهلک به داروینیسم بود. بن بست دیگر که داروینیست ها با آن رو به رو شده اند، عدم توانایی آنها در توجیه چگونگی خلقت نخستین سلول است. آنها می گویند که نخستین سلول در زیر حجم عظیمی از آبهای گل آلود و بر اثر تابش نور و وزش بادهای سهمگین، به طور غیرارادی و ناگهان ظاهر شد. وقتی از آنها می پرسید که چگونه چنین چیزی ممکن بوده، آنها می گویند که به شکل معجزه آسایی این اتفاق روی داده است. سپس وقتی می پرسید که چگونه سلول لاشعور توانسته انسان ها، گیاهان و حیوانات را حیات ببخشد، آنها با گفتن این که "اتفاقی" بوده، قضیه را جمع بندی می کنند. آنها یک الهه خیالی به نام شانس دارند و به راحتی این گونه استدلال های سفسطه آمیز را به میان می آورند. آنها می گویند که گل ها، گیلاس ها، پرتقال ها، خرگوش ها، ببرها، گربه ها، و از همه مهم تر انسان هایی که موسیقی می آفرینند، شهرها را می سازند، اتم را می شکافند و به سفر فضا می روند، به صورت اتفاقی خلق شده اند. حتی یک کودک دبستانی هم به این نظریه می خندد، اما کسانی که تحصیل کرده اند و استاد دانشگاه شده اند، آن را جدی می گیرند و برایش توجیه می سازند. این نشان می دهد که داروینیسم چگونه به لحاظ زبانی مردم را مسحور خود کرده است. اما پروردگار متعال امروز آن تسلط را از بین برده، و مردم کم کم دارند حقیقت را مشاهده می کنند. داروینیسم به زودی به تاقچه های پرغبار تاریخ سپرده می شود و مردم از این که چگونه یک عمر فریفته آن بودند، شگفت زده خواهند شد. همان طور که می دانید، بخش عمده نظریه داروین بر پایه دیدگاه انتخاب طبیعی بنا شده است. این نظریه، برتری و انتشار صفات توارثی مطلوب در فرایند هم آوری و تکثیر نسل را خاطرنشان می کند. شما بر چه اساسی این نظریه را رد می کنید؟ یکی از تاکتیک های مهم داروینیست ها، استفاده از دایره واژگان پیچیده و غامض و ترکیب آن بالغات غیر قابل درک لاتین برای فرافکنی کردن آن چیرهایی است که نمی تواند توضیح بدهند. از این راه، آنها می توانند وانمود کنند که اتفاق غیرممکن، رخ داده است. داروینیست ها باید توضیح بدهند که زندگی ابتدا چگونه پدیدار شد. برای یک نظریه که نتواند ثابت کند نخستین سلول چگونه تولید شد، جایگاهی ندارد که بخواهد در مورد پدیدار شدن گونه های ژنتیکی گوناگون بحث کند. علاوه بر این، انتخاب طبیعی هیچ قابلیتی ندارد تا به پرورش نسل های جدید منجر شود، و این یک واقعیت آشکار فنی است. این یک واقعیت است که قدرتمند در طبیعت باقی می ماند، در حالی که ضعیف می میرد و تکوین گرایان تلاش می کنند این امر را به عنوان توجیه علمی تکوین مطرح کنند. اما این مطلب که ضعیف معمولاً طعمه قوی می شود و در دام او اسیر می گردد، ارتباطی به تکوین ندارد. آن جاندارانی که در مقابل سرما مقاومت دارند، باقی می ماند و آنهایی که ندارد، می میرند. آن که چابک تر و سریع تر است، می گریزد و آن که کندتر و آرام تر است، سقوط می کند و توسط غارتگر، شکار می شود؛ و هیچ کجای این واقعیت، هیجان انگیز یا جدید نیست. این درست است که در میان گله ای از بزهای کوهی که از یک شیر فرار می کنند، سریع ترین و قوی ترین ها از حمله او می گریزند و در امان می مانند، اما این بزهای کوهی به ناگهان به زرافه یا سایر انواع حیوانات تبدیل نمی شوند. انتخاب طبیعی نمی تواند هیچ ویژگی جدیدی به ساختار ژنتیکی موجودات زنده بیفزاید، و یک گونه زندگی را به نوعی دیگر تبدیل کند. به عبارت دیگر، برخلاف آن چه که داروینیست ها می گویند، انتخاب طبیعی یک قدرت تکوینی نیست. در نتیجه، هیچ اثباتی برای این واقعیت که انتخاب طبیعی می تواند به تکوین و تکامل گونه های زیستی بدل شود، مشاهده نشده و "کالین پترسون"، دیرین شناس تکوین گرای مشهور انگلیسی نیز این امر را در کلام خود تأیید می کند: "هیچ کس تا امروز گونه ای با کمک سازوکار انتخاب طبیعی تولید نکرده است. هیچ کس تا امروز نزدیک به آن هم نشده و بخش عمده مجادله بر سر نئوـ داروینیسم نیز حول محور همین پرسش است." در نتیجه، آیا شما موتاسیون یا جهش ژنتیک را هم انکار می کنید؟ مشاهده شده که بسیاری از فرزندان در یک فرایند تولید مثل، به صورت معلول، ناشنوا، نابینا، کوتاه قد یا مبتلا به برخی از بیماری های خاص روحی و روانی متولد می شوند. این واقعیت را چگونه تحلیل می کنید؟ موتاسیون، تغییراتی است که بر اثر تأثیرات شیمیایی یا تابشی در DNA رخ می دهد. پرتو رادیواکتیو می تواند در برخی از موارد بر زنجیره DNA تأثیر بگذارد و در نتیجه، یک یا چند حلقه از این زنجیره را دچار اختلال عملکرد کند. موتاسیون، به شکلی ترسناک برای ساختار موجودات زنده زیان آور است. موتاسیون بیشتر از این که به گسترش منجر شود، تخریب می کندو هیچ نمونه ای از موتاسیون سودمند تا امروز مشاهده نشده است. با این حال، براساس تخیلات و توسعه طلبانه داروینیست ها، موجودات زنده، شرایط عالی امروز خود را به عنوان حاصل موتاسیون و به عبارت دیگر، حوادث رخ داده در یک DNA خاص می بینند. باور داشتن به چنین عقیده ای تقریباً غیرممکن است. اگر ما DNA را یک کتاب محسوب کنیم، موتاسیون همانند اشتباهات تایپی به هنگام حروفچینی خواهد بود که با ادامه یافتن کار تایپ کتاب، اضافه می شوند. مشخصاً این اشتباهات در هنگام طی شدن فرایند حروفچینی کتاب، هرگز اصلاح نمی شوند و یا اضافه شدن بخش های جدیدی به کتاب را هم به دنبال نمی آورند. خسارت تنهاچیزی است که در پی اشتباهات به دنبال می آید. برای مثال اگر شما یک بخش قطور وحجیم از تاریخ جهان را به شخصی بسپارید تا تایپ و بر روی یک رایانه ذخیره کند، و در هنگام کار او چندین بار اختلال ایجاد کنید، از او بخواهید چشمانش را ببندد و به صورت تصادفی کلیدهایی را فشار دهد، از میان صفحات متن او بخش هایی را بردارید و به شخص دیگری بدهید تا هم زمان تایپ کند، آیا شما فکر می کنید هیچ پیشرفتی در فرایند آماده سازی این کتاب اتفاق می افتد؟ آیا مثلاً بخش های مربوط به "تاریخچه چین باستان" که از میان صفحات او برداشته شده، در بین تایپ شده هایش یافت خواهد شد؟ هر چقدر ما بیشتر در فرایند کاری او اختلال ایجاد کنیم، حاصل نیز ناقص تر خواهد بود. اما براساس نظریه داروینیست ها، "اشتباهات تایپی باعث بهبود کار کتاب می شوند." براساس نظریه تکوین، موتاسیون در DNA اتفاق می افتد تا نتایج مطلوب و سودمند را ایجاد کند، مانند افزودن اعضای کامل همچون چشم ها، گوش ها، دست ها، بال هاو یا ویژگی هایی که به هوشیاری نیازمند هستند، مانند تفکر، یادگیری یا تحلیل. همه توجیهاتی که نظریه تکوین تلاش می کند آنها را بیاورد، حول این محور است که منشأ حیات با چنین ادعاهای غیر منطقی و عجیبی گره خورده است. به صورت خلاصه، موتاسیون فراندی نیست که موجودات زنده را براساس ادعای تکوین گرایان، ارتقا و بهبود ببخشد. اثر خالص موتاسیون، تنها ضرر و زیان است. تأثیرات ایجاد شده توسط موتاسیون را می تون در مردم هیروشیما، ناگازاکی و چرنوبیل و به عبارت دیگر، در میان موجودات مرده، دفرمه شده و زمین گیر شده یافت. به عقیده گروهی از نظریه پردازان، خلقت انسان ها، توالی معناداری از خلقت میمون های اولیه است که در میان آنها و انسان ها، خصوصیات ژنتیک و رفتاری مشترک بسیار زیادی وجود دارد. شما در این زمینه چه فکر می کنید؟ همانند همه کائنات و موجودات زنده، انسان ها نیز بر اثر دستور خداوند که به آنها امر کرد "بشوید"، خلق شدند. هیچ شکلی از حیات، توالی شکل دیگر نیست. انسان ها، از روز نخست، انسان آفریده شدند و هیچ شباهتی بین آنها و میمون ها یا سایر جانوران وجود ندارد. نظریه داروین که معتقد است انسان ها و بوزینه ها یک منشأ مشترک دارند، توسط هیچ یافته علمی معتبری، چه در ابتدای طرح نظریه و چه پس از آن، اثبات نشد. تقریباً 150 سال از بیان این فرضیه می گذرد و همه تلاش هایی که صورت گرفت تا نظریه تکوین را بالا بکشد، بی اثر باقی مانده است. فسیل های استخراج شده از دل زمین، نشان می دهند که میمون ها همیشه به شکل میمون و انسان ها همواره به شکل انسان بوده اند و اجداد واحدی نداشته اند. به دلیل ناامیدی غالب شده بر تکوین گرایان به دنبال ساختارشناسی فسیل ها و البته شکست در ارائه گواهی علمی، همه آن چه که آنان توانسته اند انجام بدهند، معرفی کردن اسکلت هایی بوده که از لحاظ توالی و توارث، هیچ اعتباری ندارند و همچینن بررسی فسیل هایی که مدت هاست تقلبی بودن آنها به اثبات رسیده است. در واقع، آنان همه انواع نیرنگ ها را به کار بسته اند و حتی حقه Piltdown Man را هم به کار بردند. در تشرح یک داستان ساختگی از تکوین انسان، تکوین گرایان از دیدگاه خود یک توالی تکوینی و شجره خانوادگی بر پایه مجموعه ای از اسکلت های کشف شده یا ابروها و پیشانی هایی برآمده طراحی کرده اند، اما تفاوت های ساختاری که آنها در مقایسه اسکلت ها کشف کرده اند و نام می برند، دلیل برصحت نظریه تکوین و سیر تکامل نیست. چرا که بعضی از این اسکلت ها به برخی انواع منقرض شده میمون ها تعلق دارد، و باقی متعلق به انسان هایی است که در گذشته زندگی می کردند. این برای تیره های انسانی مختلف بسیار طبیعی است که ویژگی های اسکلتی متفاوت داشته باشند. حتی انواع مختلف ماهی هم اسکلت بندی های متفاوت دارند برای مثال، استخوان بندی ماهی قرل آلا، هیچ شباهت و مجانستی با استخوان بندی مارماهی ندارد، در حالی که هر دوی آنها ماهی هستند. به طریق مشابه، تفاوت هایی خاص در میان اسکلت بندی تیره ها و طایفه های انسانی مختلف می تواند وجود داشته باشد. برای مثال، به طور طبیعی تفاوت هایی در فرم و حال پیشانی، برآمدگی ابرو و حجم کلی اسکلت در میان کوتوله ها، انگلیسی ها، روس ها، چینی ها، اسکیموها، نگروها و ژاپنی ها دیده می شود؛ اما این تفاوتها به این معنا نیست که یک طایفه از طایفه دیگر ریشه گرفته، یا یکی از آنها بر دیگری برتر و یا از آن پایین تر است. یک طایفه بومی، تمامی ویژگی های ساختاری خود را تا زمانی که با یک طایفه دیگر وصلت نکرده و مخلوط نشده، حفظ خواهد کرد. فارغ از این که چه میزان طول خواهد کشید، این افراد هرگز به گونه ای که ویژگی های ژنتیکی جدیدی پیدا کنند، تکوین نخواهند یافت. حجم اسکلت آنها دگرگون نمی شود و مشخصات آناتومی جدید پیدا نخواهند کرد. برای مثال، یک برآمدگی قابل توجه پیشانی در نقطه ابروها در میان اسکلت های Homo Erectus را که تکوین گرایان مدت ها آن را بدوی و ابتدایی فرض می کردند، در میان بسیاری از مردم بومی اهل مالزی می توان یافت. اگر ادعای آنان صحت داشت، در نتیجه این بومیان مالزی باید ویژگی های ظاهری و شخصیتی انسان هایی که هنوز میمون باقی مانده اند و کاملاً رشد نکرده اند را می داشتند، و این غیر قابل پذیرش است. این واقعیت که ویژگی های اسکلت Homo Erectus همچنان امروز می تواند ردیابی شود، ثابت می کند که این گونه از ساختاربندی اسکلتی؛ از گونه های بدوی نیست و البته نظریه شجره خانوادگی تکوینی هم تنها یک دروغ است. مثال های بسیار دیگری نیز می توان ذکر کرد، اما به طور خلاصه، این نظریه که میمون ها و انسان ها از یک منشأ واحد سرچشمه گرفته اند و تکامل یافته اند، غیر علمی و یک دروغ بزرگ است. شما مدت های زیاد به این موضوع پرداختید که داروینیسم، ریشه گسترش بسیاری از مکاتب فلسفی یا سیاسی از جمله ماتریالیسم و کاپیتالیسم بوده است. چه طور این دیدگاه را توجیه می کنید؟ اگر یک مکتب، نظریه ای مطرح سازد و با وجود صدها مدرک و گواهی در همه نحله های علمی که آن را رد کرده اند، تلاش داشته باشد تا خود را بر همه جهان تحمیل کند، و تلاش هایش برای بقا در مقابله با عقل و منطق صورت بگیرد، باید گفت که هیچ اتفاق علمی و قابل پذیرشی اینجا رخ نمی دهد. من از سال های حضورم در دبیرستان به این موضوع پی بردم که همه این خونریزی ها، جنگ های جهانی، استثماربی رحمانه مردم و انقلاب ها، نمی توانند بی دلیل و اتفاقی باشند و یک پشت پرده مشترک دارند. به این دلیل که مردم، هیچ وقت در عین هم زیستی و تفاهم، یکدیگر را مورد ظلم قرار نمی دهند. این طور نیست که آنها یک روز همسایه های خوب و صمیمی باشند و روز دیگر به قتل و کشتار یکدیگر دست بزنند. وقتی در این مورد تحقیق کردم، به این نتیجه رسیدم که همه این بلایا توسط فراماسونری هدایت می شود، و دین فراماسونری داروینیسم است! ماتریالیسیم بدون داروینیسم وجود ندارد، و کمونسیم، فاشیسم، کاپیتالیسم ظالمانه و ترور هم بدون ماتریالیسم معنا نخواهد داشت. آنها که مسئول جنگ های عظیم و کشتارهای بی رحمانه در قرون 19 و 20 بوده اند، همگی داروینیست به شما می رفته اند. هیتلر، استالین، موسولینی، لنین و مائو، همگی به داروینیسم اعتقاد داشتند و به آن پای بند بوده اند و داروینیسم همواره در قلب رنج هایی که آنان بر مردم تحلیل می کردند، منزل داشته است. وقتی این نظریه که "طبیعت محل جنگ و نزاع است" در مورد جامعه بشری استفاده شد، گره های درونی هیتلر در مورد "نژاد برتر"، نظریه مارکس که "تاریخچه بشریت، تاریخچه نزاع لایه های اجتماعی است"، این نظریه کاپیتالیستی که "قوی باید با خرد کردن ضعیف، قوی تر شود" و استعمار جهان سوم توسط دولت هایی همچون بریتانیا و پیروی آن ها از روش های غیر انسانی، حملات نژادپرستانه و تبعیض آنان علیه مردم رنگین پوست، همگی به یک نوع توجیه و کسب حقانیت مشروع نیاز داشتند. این واقعیت حتی توسط برخی از تکوین گرایان نیز مطرح شده است. "رابرت وایت" با این که یک تکوین گراست و کتاب "حیوان ناطق" را به رشته تحریر درآورده، رنج های تحمیل شده بر بشریت از ناحیه نظریه تکوین را این گونه شرح می دهد: "نظریه تکوین، به هرحال، یک تاریخچه طولانی ووحشتناک در ارتباط با امور انسانی دارد. این نظریه بعد از مخلوط شدن با فلسفه سیاسی در آستانه قرن جدید، برای شکل دادن ایدئولوژی مبهمی که به عنوان داروینیسم اجتماعی شناخته می شود،بازیچه ای در دست نژاد پرستان ،فاشیست ها وانواع بی رحم کاپیتالیست ها شد.اما آن هدف ،از آن پس محو شد و داروینیسم به طور کامل سقوط کرد. مردم دیدند که داروینیسم یک نیرنگ است و تقریباً غیرممکن است که داروینیسم به زندگی برگردانده شود." منبع:نشریه دانشمند -ش 548 /خ منبع:راسخون

http://akshayemazhabi.blogfa.com/



نوشته شده توسط :رامین
شنبه 21 آذر 1388-12:47 ب.ظ

بعضی از اعجاز قرآن:

الف: قانون زوجیت: بشر کشف کرده است که برای هر چیزی در جهان جفتی وجو دارد. از نباتات- حیوانات- - جمادات و انسآنها. در چند جای قرآن به این قانون اشاره شده است مثلا در سوره ی ذاریات آیه ی 49:

وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿49﴾

و از هر چیزى دو گونه [یعنى نر و ماده] آفریدیم امید كه شما عبرت گیرید (49)

نکته از قانون بالا در معنویت کسی استفاد کند موفق است.

ب:سخن گفتن حیوانات: بشر تازه کشف کرده است که حیوانات با یکدیگر صحبت می کنند. اما همین صحبت کردن در قرآن آمده است در سوره ی نمل آیه ی 16 و17 و22:

وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینَا مِن كُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ ﴿16﴾ وَحُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ ﴿17﴾

و سلیمان از داوود میراث یافت و گفت اى مردم ما زبان پرندگان را تعلیم یافته ایم و از هر چیزى به ما داده شده است راستى كه این همان امتیاز آشكار است (16) و براى سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع آورى شدند و [براى رژه] دسته دسته گردیدند (17)

فَمَكَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ ﴿22﴾ إِنِّی وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِن كُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ ﴿23﴾ وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ ﴿24﴾

پس دیرى نپایید كه [هدهد آمد و] گفت از چیزى آگاهى یافتم كه از آن آگاهى نیافته ایم و براى تو از سبا گزارشى درست آورده ام (22) من [آنجا] زنى را یافتم كه بر آنها سلطنت مى کرد و از هر چیزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت (23) او و قومش را چنین یافتم كه به جاى خدا به خورشید سجده مى کنند و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه [راست] باز داشته بود در نتیجه [به حق] راه نیافته بودند (24)

پ: کروی بودن زمین: که سال ها به گرد بودن و چرخیدن زمین می اندیشید. در سوره ی یاسین آیه ی  38 ، سوره ی الشعرا آیه ی 28، سوره ی بقره آیه ی 142

وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿38﴾

و خورشید به [سوى] قرارگاه ویژه خود روان است تقدیر آن عزیز دانا این است (38)

قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ ﴿28﴾

[موسى] گفت پروردگار خاور و باختر و آنچه میان آن دو است اگر تعقل كنید (28)

سَیَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی كَانُواْ عَلَیْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿142﴾

به زودى مردم كم خرد خواهند گفت چه چیز آنان را از قبله اى كه بر آن بودند رویگردان كرد بگو مشرق و مغرب از آن خداست هر كه را خواهد به راه راست هدایت مى کند (142)

ت:جاذبه عمومی: جاذبه ای که توسط نیوتن کشف شد. که در سوره ی رعد آیه ی 2 است:

اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ یَجْرِی لأَجَلٍ مُّسَمًّى یُدَبِّرُ الأَمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ

خدا [همان] كسى است كه آسمآنها را بدون ستونهایى كه آنها را ببینید برافراشت آنگاه بر عرش استیلا یافت و خورشید و ماه را رام گردانید هر كدام براى مدتى معین به سیر خود ادامه مى دهند [خداوند] در كار [آفرینش] تدبیر می کند و آیات [خود] را به روشنى بیان می نماید امید كه شما به لقاى پروردگارتان یقین حاصل كنید (2)

 

ث: گرفتن نفس در اوج آسمان ها: هر چقدر انسان به بالا تر می رود نفسش می گیرد. که در سوره ی انعام آیه ی 125 است:

فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن یُرِدْ أَن یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاء كَذَلِكَ یَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ ﴿125﴾

پس كسى را كه خدا بخواهد هدایت نماید دلش را به پذیرش اسلام می گشاید و هر كه را بخواهد گمراه كند دلش را سخت تنگ می گرداند چنانكه گویى به زحمت در آسمان بالا مى رود این گونه خدا پلیدى را بر كسانى كه ایمان نمى آورند قرار مى دهد (125)

ج: مراحل خلقت انسان: که علم تا کنون به بیشتر از این هم نرسیده است. و در سوره ی مومنون و آیه ی 14 می باشد:

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿14﴾

آنگاه نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآوردیم پس آن علقه را [به صورت] مضغه ( پاره گوشت شدن) گردانیدیم و آنگاه مضغه را استخوآنهایى ساختیم بعد استخوآنها را با گوشتى پوشانیدیم آنگاه [جنین را در] آفرینشى دیگر پدید آوردیم آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است (14)

چ: کوه ها ونفع آنها برای بشر: بشر فهمیده است که وجود کوه باعث تعادل جهان شده است. که در سوره ی نبا آیه 7 و سوره ی نمل آیه ی 88 اشاره شده است:

 وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا ﴿7﴾

و كوهها را [چون] میخهایى [نگذاشتیم] (7) ( کار میخ محکم نگه داشتن است)

وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ كُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ ﴿88﴾

و كوهها را مى بینى [و] مى پندارى كه آنها بى حركتند و حال آنكه آنها ابرآسا در حركتند [این] صنع خدایى است كه هر چیزى را در كمال استوارى پدید آورده است در حقیقت او به آنچه انجام مى دهید آگاه است (88)



نوشته شده توسط :رامین
دوشنبه 9 آذر 1388-12:04 ب.ظ

سحاب چشم گربه (Cat’s Eye Nebula)

موقع انفجار و فرو پاشی ستارگان ، گازها و موجهای حاصله

 ترکیبی بسیار زیبا بمانند گل رز ایجاد می کنند.  

عکس ناسا (NASA) که توسط تلسکوپ هابل (Hubble Telescope) گرفته شده است :
         wp_hub_17_NGC6543a_L.jpg


این پدیده در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده

 است:

فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِ ﴿۳۷﴾

هنگامی كه آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رز(گلگون) درآید



چگونه 1400 سال پیش که هیچ تلسکوپی وجود نداشته

اینچنین قرآن این صحنه را توصیف میکند !؟


لحظه ای بیاندیشیم.......



نوشته شده توسط :رامین
سه شنبه 28 مهر 1388-02:41 ب.ظ

هر فرد نا مسلمان منصفی با خواندن مطالب زیر ایمان میآورد که قران کلام خدا است

چه رسد به افرادی که مسلمان هستند

 

جمله ”بسم الله الرحمن الرحیم“ 19 حرف  است، و در آیه 74:30 و 74:31 سوره مدثر در مورد جهنم آمده است:

"مأمورینش  نوزده  نفرند. و مأمورینش را جز فرشتگان قرار ندادیم،
 و تعداد آنها (عدد 19) را فقط برای امتحان كافران معین كردیم، تا اهل كتاب ایمان بیاورند و ایمان مؤمنین زیادتر شود

 و اهل كتاب و مؤمنین دیگر شکی نداشته باشند؛ و بیماردلان و كافران گویند خدا با این مثل چه خواسته است؟
 خدا هر كس را بخواهد گمراه میكند (مطابق قوانینش بی راه میگذارد) و هر كس را بخواهد هدایت میكند ..."
 

 ما میدانیم که عدد 19 عدد اول  ( prime number ) است. عدد اول عددی است كه فقط بر خودش و بر یك قابل تقسیم باشد.

افراد مختلفی در گذشته و حال سعی کرده اند که به رمزهای معجزات ریاضی قرآن پی ببرند.

در گذشته، یکی از این افراد پیگیری های زیادی در این مورد انجام داد و به موفقیت های زیادی "در این مورد" رسید.

در سالهای اخیرآقای كورش جم ‌نشان كه در زمان حاضر در تهران زندگی میكند با یك ماشین حساب كوچك به نتیجه‌ای رسید

كه شما میتوانید آن را امتحان كنید. او شماره هر سوره را با تعداد آیات آن بصورت زیر جمع كرد:

 

 

جمع

 

تعداد آیه

 

شماره سوره

زوج

8

=

7

+

1

زوج

288

=

286

+

2

فرد

203

=

200

+

3

زوج

180

=

176

+

4

فرد

125

=

120

+

5

...

...

 

...

 

...

...

...

 

...

 

...

زوج

118

=

5

+

113

زوج

120

=

6

+

114

 

جمع زوج ها

جمع فردها

 

جمع آیه ها

 

جمع سوره ها

6236

6555

 

6236

 

6555

 

قابل توجه است كه تعداد زوج‌ها 57 عدد و فردها نیز به همان تعداد یعنی 57 عدد میباشد كه این خود به تنهائی یك معجزه است.

اما معجزه دیگر اینست كه اگر حاصل جمع‌های زوج را با هم جمع كنیم 6236 بدست می ‌آید كه مساوی است با تعداد كل آیه‌های قرآن.

و معجزه دیگر اینكه اگر حاصل جمع‌های فرد را با هم جمع كنیم 6555 بدست میاید كه مساوی است با جمع كل شماره سوره‌های قرآن.

و معجزه دیگر اینكه اگر رقم‌های 6555 را با رقم‌های 6236 جمع كنیم، عدد 38 بدست میآید كه خود ضریب 19 دارد:

           2 X 19 = 38 = (6+2+3+6) + (5+5+5+6)

همانطور كه تعداد سوره‌های قرآن ضریب 19 دارد:   6  X   19  =  114

لطفا توجه كنید كه اگر تعداد آیه‌های قرآن را كم یا زیاد كنیم یا فقط جای سوره‌ها را با هم عوض كنیم

دیگر چنین روابطی وجود نخواهد داشت،

و این نشان دهنده اینست كه تعداد آیات قرآن همین اندازه و ترتیب سوره‌ها نیز به همین ترتیب بوده

و در نتیجه قرآن نمیتواند كار دست انسان باشد.


آقای عبدالله اریك متوجه شدند كه

در چهار كلمه "بسم" و "الله" و "الرحمن" و ”الرحیم“ 18 رابطه ریاضی وجود دارد.

و یک رابطه دیگر را آقای مهندس جواد رحمانی بدست آورده اند که روی هم  19  رابطه میشود.

كه با محاسبه ارزشهای عددی حروف الفبای عربی (كه در قدیم به آن ابجد میگفتند) به آن رسید.

حروف ابجد 28 حرف عربی را نشان میدهد كه بترتیب از یك تا هزار بترتیب زیر شماره گذاری شده:

 

ارزشهای عددی حروف ابجد

ا = 1

ك = 20 

ق = 100

ب = 2

ل =  30

ر = 200

ج = 3

م = 40

ش = 300

د = 4

ن = 50

ت = 400

ه = 5

س = 60

ث = 500

و = 6

ع = 70

خ = 600

ز = 7

ف = 80

ذ = 700

ح = 8

ص = 90

ض = 800

ط = 9

 

ظ = 900

ی = 10

 

غ =1000

 

 

لازم به تذكر است كه این ارزشهای عددی حروف الفبای عربی

مانند ارزشهای عددی حروف لاتین (Roman Numerals) قرن‌هاست كه مورد استفاده بوده است.

 

19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم و ارزشهای ابجدی مربوطه:

 

شماره حرف

عربی

ارزش ابجدی

بسم

1

ب

2

 

2

س

60

 

3

م

40

 

 

 

4

ا

1

الله

5

ل

30

 

6

ل

30

 

7

ه

5

 

 

8

ا

1

الرحمن

9

ل

30

 

10

ر

200

 

11

ح

8

 

12

م

40

 

13

ن

50

 

 

14

ا

1

الرحیم

15

ل

30

 

16

ر

200

 

17

ح

8

 

18

ی

10

 

19

م

40

 

                            

 

معجزه ریاضی ”بسم الله الرحمن الرحیم“

 

چهار كلمه و 19 حرف ( بسم الله الرحمن الرحیم ) چنان با یكدیگر، بنابر یك سیستم ریاضی متشكل گردیده است

كه با دانش و احساس بشری غیر قابل انجام میباشد. این سیستم قابل تعمق، بر اساس ارزشهای ابجدی این حروف بدست میاید

كه اطلاعات مورد نیاز برای شرح آن بطور خلاصه در زیر نشان داده شده است.


چهار كلمه ”بسم الله الرحمن الرحیم“ شماره حروف عربی هر كلمه و ارزشهای ابجدی آنها:

 

شماره كلمات

تعداد حروف

ارزشهای ابجدی

جمع  ارزشها

1 ب س م

3

2/60/40

102

2 ا ل ل ه

4

1/30/30/5

66

3 ا ل رح م ن

6

1/30/200/8/40/50

329

4 ا ل ر ح ی م

6

1/30/200/8/10/40

289

 

 جمع  19             

 

جمع ارزشها 786

 

 


 

1- بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف است.


2- اگر شماره ترتیب هر كلمه را بنویسیم، بعد از هر شماره تعداد حروف آن را بنویسیم

عدد  13243646  بدست میاید كه قابل قسمت به 19 است.

(شماره ترتیب هر كلمه برای تشخیص بهتر قرمز نوشته شده):

19 X  19 X  36686  = 13243646


3- اگر ترتیب كلمات را با شماره آن از آخر بنویسیم باز ضریب 19 دارد:

 46362413 = 19 X 2440127 


4- اگر بجای تعداد حروف هر كلمه جمع ارزش ابجدی آن را پس از شماره ترتیب آن بگذاریم باز قابل قسمت به 19 است:

110226633294289 = 19 X 5801401752331


 5- اگر ارزش ابجدی هر حرف را پس از شماره ترتیب كلمه بگذاریم، باز قابل قسمت به 19 است:

1260402130305313020084050413020081040 =

19 X 66336954126595422109686863843162160


6- اگر پس از شماره ترتیب هر كلمه حاصل جمع تعداد حروف هر كلمه را با مجموع ارزش‌های ابجدی آن كلمه بگذاریم

باز ضریب 19 دارد. یعنی:

110527033354295 = 19 X 5817212281805

(3 + 102 = 105),   (4 + 66 = 70),   (6 + 329 = 335),    (6 + 289 = 295)


7ـ اگر پس از شماره ترتیب هر كلمه تعداد حروف هر كلمه را به اضافه مجموع حروف كلمات قبل از آن بگذاریم باز ضریب 19 دارد

1327313419 = 19 X 69858601

(0 + 3 = 3),   (3 + 4 = 7),   (3 + 4 + 6 = 13),   (3 + 4 + 6 + 6 = 19)


8- اگر پس از شماره ترتیب هر كلمه حاصل جمع ارزش ابجدی هر كلمه را باضافه مجموع ارزش‌های ابجدی قبل از آن بگذاریم

باز ضریب 19 دارد یعنی:

1102216834974786 = 19 X 58011412367094

چون  (102 + 66 + 329 + 289 = 786), (102 + 66 + 329 = 497), (102 + 66 = 168)

میباشد.


9- اگر ارزش ابجدی هر حرف از 19 حرف (بسم الله الرحمن الرحیم) را قبل از شماره ترتیب آن حرف بگذاریم

( عدد 62 رقمی بدست میاید) باز ضریب 19 دارد یعنی:

21602403 1430530657 183092001081140125013 11430152001681710184019 =

19 X 113696858647 ...) 

زیر اعداد مربوط به هر یك از چهار كلمه )بسم الله الرحمن الرحیم( خط كشیده شده است.  این خط ‌کشی برای درك نكات بعد مفید میباشد.


10- اگر شماره ترتیب هر كلمه (4 و 3 و 2 و1) را در آخر هر عددی كه زیر آن خط‌ كشیده شده است اضافه كنیم

عدد جدیدی بدست میآید (عدد 66 رقمی) كه باز هم ضریب 19 دارد.

216024031 14305306572 1830920010811401250133 114301520016817101840194 =

19 X 113696855849 …)


11- اگر پس از هر كلمه بجای شماره ترتیب (1 و2 و 3 و 4) مجموع ارزش‌های ابجدی هر كلمه (102 و 66 و 329 و 289) را بگذاریم،

یك عدد 73 رقمی بدست خواهد آمد كه باز هم ضریب 19 دارد.

2160240310214305306576618309200108114012501332911430152001681710184019289 =

19 X 111369685843 …)


12- در این مرحله ارزش‌های ابجدی هر كلمه 102 و 66 و 329 و 289 را در ابتدای هر كلمه میگذاریم، باز هم عدد 73 رقمی جدیدی بوجود میآید كه ضریبی از 19 است.

1022160240366143053065732918309200108114012501328911430152001681710184019 =

19 X 5379790738 …)


13-      برای هركلمه (بسم الله الرحمن الرحیم) نكات زیر را مینویسیم:

 

1-    تعداد حروف هركلمه، مثلاً كلمه " بسم " از 3 حرف تشكیل شده (برای تشخیص برنگ قرمز نوشته شده).

2-    جمع ارزش ابجدی هر كلمه، مثلاً كلمه  " بسم " جمع ارزش حروف آن 102 میباشد.

3-    ارزش ابجدی هر حرف در هر كلمه، مثلاً كلمه " بسم " از حروف (ب، س، م)  تشكیل گردیده  

كه ارزش هر حرف به ترتیب ( 2 و 60 و 40 ) میباشد.


اگر پس از تعداد حروف هر كلمه جمع ارزش ابجدی هر كلمه و بعد ارزش ابجدی هر حرف آن كلمه را بگذاریم

یك عدد 48 رقمی بوجود میآید كه باز ضریب 19 دارد.

310226040466130305632913020084050628913020081040 =

19 X 1632768634 …)


14-     در این مرحله پس از تعداد حروف هر كلمه ارزش هر حرف آن كلمه و بعد جمع ارزش حروف آن را مینویسم

كه این بار هم عدد 48 رقمی بدست می آید كه باز هم ضریبی از 19 میباشد.

326040102413030566613020084050329613020081040289 =

19 X 1716000539 …)


15-     اگر شماره ترتیب حروف هركلمه را با شماره ترتیب حروف كلمه‌‌‌‌‌های بعد جمع كنیم

عددی 12 رقمی بدست میآید كه باز هم ضریبی از 19 میباشد.

123 + 4567 + 8910111213 + 141516171819 =

150426287722 =

19 X 7917173038


16- اگر شماره ترتیب هر كلمه را پس از شماره ترتیب حروف هر كلمه بگذاریم عدد 23 رقمی بدست میآید

كه باز هم ضریبی از 19 میباشد

123145672891011121331415161718194 =

19 X 648135120479 …)


17- اگر تعداد كلمات "بسم الله الرحمن الرحیم" (4) را اول بنویسیم و تعداد حروف (19) آن را بعد از آن بنویسم

و بعد حاصل جمع ارزش ابجدی (786)  آن را بنویسیم عدد 6 رقمی بوجود میاید كه ضریبی از 19 میباشد.

(برای تشخیص زیر آن اعداد خط كشیده شده است).

4 19 786 = 19 X 22094


18- اگر رقم های رابطه 17  را برعکس بنویسیم ضریب 19  خواهد داشت.

36206  x  19  =  4 91 687


 19- اگر شماره آیه  )بسم الله الرحمن الرحیم(  كه اولین آیه قرآن است بنویسیم و بعد تعداد حروف آن (19) را بنویسم

و بعد تعداد حروف هر كلمه را بنویسیم باز ضریبی از 19 میباشد.  

174  X 19  X  19  X  19   =    3466  19  1

  

باید توجه داشت که هر یکی از این رقمها اگر بخواهد درست سر جای خود قرار گیرد احتمال آن یک به 10 میباشد.

چون احتمال بین صفر تا 9 را دارد.

 

برای مثال:  در شماره 4 عدد 102 شامل رقم های 1 و 0 و 2 می باشد و عدد 66 شامل رقم های 6 و 6 می باشد

و عدد 329 شامل رقم های 3 و 2 و 9 می باشد و عدد 289 شامل رقم های 2 و 8 و 9 می باشد، لذا امکان

درست کردن آن یک میلیون میلیاردیم یعنی ( 10 به توان 15 - ) یعنی 1000000000000000 / 1 می باشد.

 

اگر چهار کلمه ای که در "بسم الله الرحمن الرحیم"  وجود دارد برای اینکه ارقامش مطابق حساب ابجد 19 بار قابل تقسیم به 19 باشد،

امکان آن  19 بار 19 / 1  ضرب در  19 / 1 است.

یعنی 37589973457545958193355601 / 1

آیا فكر میكنید این روابط ریاضی تصادفی است ؟

 

اگر اینطور فكر كنید خیلی بی ‌انصافی كرده‌اید و خواسته‌اید با كمال بی ‌انصافی این حقیقت بزرگ را

كه قرآن كلام خدا است و نه تنها كار محمد (ص) و تمام مردم آن زمان نیست،

بلكه حتی مردم این زمان هم با وجود كامپیوتر نمیتوانند چهار كلمه پیدا كنند كه اینهمه روابط ریاضی داشته باشد.

چون بیشتر این روابط باید در قالب   1?2?3?4? = 19 X … باشد.

یعنی بجای علامت سؤال پس از شماره ترتیب باید عدد خاص آن چهار كلمه وجود داشته باشد.


مطابق محاسبه‌ای كه با كامپیوتر شده، احتمال مرحله 2،  برابر یك در 189753 میباشد

 و احتمال مرحله 2 و 4،  كمتر از یك در 36 میلیارد میباشد

و احتمال مرحله 2 و 4 و 5،  كمتر از یك در 6.832  كاترلیون میباشد.

 

در نتیجه احتمال تصادفی بودن این 19 رابطه تقریباً صفر یعنی محال است.


اندكی فكر كنید و منصفانه قضاوت كنید كه آیا محاسبه این روابط  كار مردم 14 قرن پیش عربستان است؟  چه رسد به یك شخص.

آیا این روابط نشان ‌دهنده یك وجود بسیار بسیار دانا و حسابگر كه خدا باشد نیست و پیامبری محمد (ص) و الهی بودن قرآن را نشان نمیدهد؟

 

حالا كه معلوم شد قرآن واقعاً كلام خدا است،

آن را با دقت هر چه بیشتر بخوانید و در آیات آن اندیشه و فكر كنید تا راه درست زندگی را پیدا كنید.

 

 

چند معجزه ریاضی دیگر

 

 

     

 

کلمه اسم 19 بار در قرآن آمده است      

·        كلمه (الله) بدون حساب الله كه در ”بسم الله الرحمن الرحیم“ اول سوره‌ها است، 2698  بار یعنی     19 X 142بار آمده است.

·        كلمه (الرحمن) كه یکی از صفات انحصاری خدا است، 57 بار یعنی 19 X 3 بار

·        و كلمه (رحیم) كه بصورت صفت خداوند آمده 114 بار یعنی19 X 6  بار آمده است

    (كلمه رحیم 9:128 سوره توبه در مورد صفت پیغمبر اسلام (ص) ذکر شده است، نه در مورد صفت خداوند).

·        سوره علق كه 5 آیه اول آن اولین آیاتی است كه به پیغمبر (ص) نازل شده   19    سوره مانده به آخر قرآن یعنی سوره 96 قرآن است

     و 5 آیه اول آن كه اولین آیاتی است كه بر پیغمبر (ص) نازل شده 19 كلمه دارد و 76 حرف است یعنی19 X 4 = 76 

·        سوره علق  19  آیه و 285 حرف یعنی 19 X 15   حرف دارد.

·       سوره ناس آخرین سوره قرآن (سوره 114) است و 6 آیه دارد یعنی     19 X 6 = 114

·        سوره نصر سوره 110 قرآن كه بقولی آخرین سوره‌ای است كه بر پیغمبر(ص) نازل شده 19 كلمه دارد و آیه اول آن 19 حرف دارد.

·        9 آیه اول سوره قلم سوره 68 قرآن كه دومین آیاتی است كه به پیغمبر (ص) نازل شده، 38 كلمه دارد كه مساوی 19 X 2   میباشد.

·        10 آیه اول سوره مزمل سوره 73 قرآن، سومین آیاتی است كه بر پیغمبر (ص) نازل شده كه 57  كلمه دارد یعنی57 = 19 X 3 

·        حرف ”ق“ در سوره ق (سوره 50) و در سوره شوری (سوره 42)

      كه در حروف مقطعه اول این دو سوره ذكر شده 57 بار تکرار شده است یعنی 19 X 3

در تمام حروف مقطعه قرآن این روابط ریاضی وجود دارد كه حدود 200 رابطه است.

·        حرف ”ن“ در سوره قلم (سوره 68) 133 بار آمده است یعنی 133 = 19 X 7

·       حروف ”ی“ و ”س“ در سوره یس ( سوره 36) 285 بار آمده است یعنی:  285 = 19 X 15

·        حرف ”ص“ در سوره اعراف (سوره 7) 97 بار و در سوره مریم (سوره  19) 26 بار

       و در سوره ”ص“ (سوره 38) 29 بار آمده كه جمع آن در سه سوره (152 = 97+ 26 + 29) می باشد

       یعنی:  152 = 19 X 8

در قرآن هفت سوره پیاپی (سوره های 40 تا 46) وجود دارد كه با حم "ح" و "م" شروع میشود.

این سوره‌ها با هم روابط ریاضی عجیبی دارند كه نامی جز معجزه بر آنها نمیتوان گذاشت.

 

·        اگر تعداد ”ح“ و ”م“ این هفت سوره را جمع كنید عدد 2147 میشود كه مساوی است با 19 X 113

و اگر ”ح“ های این هفت سوره را جدا و ”م“ های آنها را جدا جمع كنید و بعد رقم‌های بدست آمده را باهم جمع كنید

درست همان عدد 113 بدست میاید.

منظور از رقمها عدد نیست مثلاً رقمهای عدد 380، (3) و (8) و (0)، و رقمهای عدد 64 ، (6)‌ و (4) میباشد.

·        در این هفت سوره تعداد ”ح“ و ”م“ بترتیب

·        در سوره مؤمن یا غافر (سوره 40) ،  64 و 380،

·        در سوره فصلت (سوره 41)،  48 و 276،

·        در سوره شوری (سوره 42) ،  53 و 300

·        در سوره زخرف (سوره 43) ،  44 و 324

·        در سوره دخان (سوره 44) ،  16 و 150

·        در سوره جاثیه (سوره 45) ، 31 و 200

·        در سوره احقاف (سوره 46)  36 و 225     میباشد.

64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 2147       

 = 19 X 113       

            حالا اگر رقمهای این اعداد را با هم جمع كنیم:

6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 113       

           می ‌بینیم حاصل جمع این رقمها درست 113 یعنی مساوی خارج قسمت 2147 به 19 است.

 

·        حالا اگر همین كار را با سه سوره اول (سوره 40 و 41 و 42) بكنیم باز

           می ‌‌بینیم حاصل جمع ”ح“ و ”م“ های این سوره‌ها را اگر به 19 تقسیم كنیم مساوی حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ این سه سوره میشود.

 64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 = 1121 = 19 X 59      

6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0 = 59      

 

·        حال اگر 4 سوره بعد یعنی سوره‌های 43 و 44 و 45 و 46  را مورد امتحان قرار دهیم باز همین رابطه بدست می ‌آید.

44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 1026 = 19 X 54       

4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 54       

 

·        حال اگر ”ح“ و ”م“ سه سوره 41 و 42 و 43 را با هم جمع كنیم  1045 میشود

      كه اگر آنرا تقسیم به 19 كنیم عدد 55 بدست میاید كه با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.

48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 = 1045 = 19 X 55       

4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4 = 55       

 

·        حال اگر ”ح“ و ”م“ چهار سوره 44 و 45 و 46 و 41 را با هم جمع كنیم عدد 1102 بدست میاید

     كه خارج قمست آن به 19 عدد 58 بدست میاید كه با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.

16 +150 + 31 + 200 + 36 + 225 + 64 + 380 = 1102 = 19 X 58        

1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5+6+4+3+8+0 = 58      

حالا شما سعی كنید با كامپیوتر 14 رقم دیگر پیدا كنید كه چنین خاصیتی داشته باشند.

حالا فكر كنید كه اگر بخواهید هفت مقاله بنویسید كه ”ح“ها و ”م“ های آن چنین خاصیتی داشته باشند.

چه زمانی باید صرف كرد؟

حالا فكر كنید اگر کسی بخواهد بطور عادی هفت سخنرانی بكند كه چنین روابطی در آن وجود داشته باشد، امكان دارد یا نه؟

با توجه به اینكه خداوند در آیه 29:48 سوره عنكبوت به پیغمبر (ص) میفرماید:

" تو قبلاً كتابی نخوانده بودی و با دستت چیزی ننوشته بودی

چون در آن حال كسانی كه در صدد باطل ساختن رسالت تو هستند شك میكردند"

یعنی پیغمبر سواد خواندن و نوشتن نداشت.

شما سعی كنید با كامپیوتر 14 رقم دیگر پیدا كنید كه چنین حالتی داشته باشد تا بدانید قرآن نمیتوانسته كار پیغمبر بیسواد 14 قرن پیش باشد.

بلكه تمام مردم آن زمان هم نمیتوانسته‌اند چنین كاری بكنند

و بیائید واقعاً سعی كنید چهار كلمه مثل (بسم الله الرحمن الرحیم)  بسازید كه 19 رابطه ریاضی در آن باشد.

یا حتی سه رابطه ریاضی از لحاظ حروف ابجد در آن باشد.

البته توجه داشته باشید در آن زمان چرتكه هم وجود نداشته، چه رسد به ماشین حساب و كامپیوتر

منبع:

www.eHolyQuran.com    



نوشته شده توسط :رامین
یکشنبه 26 مهر 1388-04:00 ب.ظ

منبع:امام زمان مهدی موعود اباصالح منجی قائم

نویسنده: مریم شمس

مقــدمه:

با كشف حقایق جدید در علم جنین‌شناسی، انسان در برابر اعجاز نهفته در قرآن كه به مراحل آفرینش جنین اشاره نموده ‌سر فرود آورده، چرا كه اینگونه مطالب در چهل و اندی آیه و ده‌ها حدیث شریف آمده و در طول پانزده قرن خطوط اصلی در زمینه این علم را ترسیم نموده و هم اكنون آن را علم جنین‌انسانی می‌نامند. هرقدر كه انسان در مطالعه‌ی آیات كریمه‌ی قرآن كه به علوم مختلف اشاره نموده، تعمق كند و آن را با حقایق ثابت علمی كه به تدریج كشف می‌شود مقایسه نماید، ایمان و یقین وی به خداوند و قرآن و آنچه رسول خدا صلى الله علیه وسلم از جانب خداوند آورده می‌شود. دكتر كیث‌‌مور استاد تشریح و جنین‌شناسی در دانشگاه اوتاوای كانادا بر این عقیده است كه: «هر چه انسان حقایق جدیدتری را كشف كند در واقع می‌بیند كه همان حقایق موجود در قرآن را تكرار كرده است»(1). 

علم جنین‌شناسی مطالعه خلقت انسان از ابتدای تشكیل تخمك لقاح یافته با اسپرم تا انتهای تشكیل جنین و خروج آن از رحم مادرش بعد از نه ماه است.

تاریخ شروع این علم با چنین معنایی به قرن هفدهم بر می‌گردد، زمانیكه میكرسكوپ به دست دو دانشمند به نام‌های هام و هوك در سال 1677 اختراع شد كه درخلال آن اسپرم مرد را كشف كردند. سپس دانشمندی به نام دوگراف، تخمك را كشف كرد كه نام وی را بر آن گذاشتند و فولیكول دوگراف نام گرفت. نقش اصلی تخمك و اسپرم، در اواخر قرن هفدهم شناخته شد و مراحل مختلف تكامل جنین و تفاصیل دقیق تشریحی آن در قرن بیستم آشكار شد و علم روز به روز در این زمینه مطالب جدیدتری را كشف می‌كند.

اگر بعضی از دانشمندان اسلامی را كه تكوین جنین را از طریق آیات كریمه و احادیث شریفه، شرح دادند استثناء كنیم، بشر تا اواسط قرن هفدهم از این علم اطلاعات ناقص و غلطی داشت. ارسطو در قرن چهارم قبل از میلاد كسی بود كه نظرات و كتابهای وی تا قرن هفدهم میلادی در مجامع علمی، مقدس به شمار می‌رفت. وی عقیده داشت كه جنین از اتحاد منی با خون حیض تشكیل می‌شود و حال آنكه در قرآن كریم همین بس كه اینگونه تذكر می‌دهد: «ویسئلونك عن المحیض قل هو أذی فاعتزلوا النساء فی المحیض... »(2).

پزشك انگلیسی به نام هاروی كه گردش بزرگ خون را كشف كرد (و قبل از وی دانشمندی به نام ابن النفیس گردش كوچك خون راكشف كرده بود) در سال 1651 عقیده داشت كه رحم، جنین را ترشح می‌كند. و حال آن‌كه

Moore and Persaud، 1998، Before we are born، 5th ed.، p:37

 این مطلب یك خطای فاحش علمی است. و طبق فرموده قرآن كریم، رحم قرار مكین برای نطفه است: «ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین، ثم جعلناه نطفه من قرار مكین»(3)و یا: « ألم نخلقكم من ماء مهین، فجعلناه فی قرار مكین»(4).

در سال 1675 میلادی، پزشكی بنام مالپیگی عقیده داشت كه جنین به شكل بسیار كوچكی در داخل تخمك قرار دارد و اسپرم وظیفه‌ای جز فعال كردن تخمك ندارد. و دانشمندانی به نام هام وهوك كه كاشف میكرسكوپ و اسپرم بودند، عقیده داشتند كه جنین به شكل بسیار كوچكی در داخل اسپرم قرار دارد و تخمك وظیفه‌ای جز تغذیه و فعال كردن آن ندارد. تا اینكه در قرن هجدهم دو دانشمند به نامهای ولف و اسپالانزانی آمدند و ثابت كردند كه جنین از نطفه‌ زن و مرد به طور یكسان تشكیل می‌شود؛ ‌همان حقیقت علمی كه امروزه شناخته شده است و مسلمانان از زمان نزول قران كریم، آن را در كتاب خدا می‌خوانند و همین حقیقت باعث خضوع و خشوع و یقین آنها هر روز بیشتر از روز قبل می‌شود: «یا أیها الناس إنا خلقناكم من ذكرو أنثی»(5)یا « انّا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً»(6). 

درهمان زمانی كه یك شخص یهودی از پیامبر درباره خلقت انسان می‌پرسد و پیامبر صلی الله علیه وسلم در جواب می‌فرماید: «یا یهودی من كلِّّّ یخلق، من نطفة الرجل و نطفة المرأة 

در سال 1839 دو دانشمند به نامهای شوآن و اشلیدن، كشف كردند كه بدن انسان مجموعه‌ای از سلولها است و جنین از سلول واحدی تشكیل یافته كه همان تخمك لقاح یافته است كه تقسیم و تكثیر می‌شود. یعنی در واقع جسم انسان كه تقریباً از صدها میلیارد سلول تشكیل شده، از یك سلول بنام سلول تخم نشأت گرفته است. قرآن هم تكثیر سلولی را اساس تكثیر حیات می‌داند:

«انّ الله خالق الحبّ و النوی، یخرج الحیّ من المیّت و مخرج المیّت من الحیّ ذلكم الله فأنّی تؤفكون»(8). 

تقسیم سلولی كه تمایز سلولی ( یا انفلاق سلولی) عبارت بهتری برای آن است، به معنی تقسیم و تمایز سلول به دو قسمت مساوی است و این یك عمل اصلی فیزیولوژی است كه بواسطه آن موجودات زنده تكثیر می‌شوند لذا خداوند تعالی از خودش با صفت «برب ‌الفلق» یاد كرده یعنی سبب زندگی و تكثیر آن و سوره‌ای را با نام «فلق» نامگذاری كرده است.

تا اواسط قرن بیستم، نقش تخمك و اسپرم در تعیین جنسیت ژنتیكی جنین در انسان شناخته نشده بود اما پس از كشف كروموزمهای جنسی توسط دانشمندانی به نامهای«ون وینوانتر» و «پانتر» و «تئولیدان» این پدیده شناخته شد. یونانیها معتقد بودند كه تعیین جنسیت با اسپرم مرد است، اگر اسپرم از بیضه راست خارج شود، جنس نوزاد مذكر می‌شود و اگر از بیضه چپ خارج شود نوزاد مونث می‌شود. و بعضی دیگر گمان داشتند كه اگر جنین در سمت راست رحم رشد كند مذكر می‌شود و اگر در سمت چپ رشد كند مؤنث می‌شود. ارسطو هم كه معتقد بود فرزند مذكر مربوط به هیجان روحی مرد هنگام آمیزش است و اگر فاقد آن باشد، فرزند مؤنث می‌شود.

در قرآن كریم به وضوح اشاره شده كه نطفه (چه نطفه مرد باشد چه زن) اساس تعیین جنسیت جنین است كه مذكر شود یا مؤنث: «و انّه خلق الزوجین الذكر و الانثی، من نطفه اذا تمنی»(9) مراحل اساسی تكامل جنین از مرحله‌ی نطفه امشاج تا مرحله‌ی علقه، مضغه، عظام و لحم (كه قرآن كریم این نامهای علمی را به آنها داده) در واقع با شكل و خصوصیات میكروسكپی آنها مطابقت دارد با توجه به اینكه در طول همه این مراحل جنین از چند میلیمتر تجاوز نمی‌كند و علم جنین‌شناسی كه در نیمه دوم قرن بیستم پدید آمد، چنین وصف قرآنی را از طریق میكروسكوپ تأیید نمود.

احادیث شریفه‌ای نیز بعضی از این آیات كریمه را در مورد جنین توضیح می‌دهد، مانند تعیین مدت زمانی كه در آن اعضای جنین تشكیل می‌شود در اواخر قرن بیستم توسط علم جنین‌شناسی این مطلب كشف شد كه لحم و عظام و سمع و بصر و اعضای جنسی از هفته هفتم بارداری شروع به تشكیل شدن نموده و تا ماه ششم كامل می‌شود. و این مصداقی است برای قول رسول اكرم صلی الله علیه وسلم كه فرمود:

«اذا مرّ بالنطفه اثنتان و أربعون لیله بعث الله الیها ملكاً فصوّرها و خلق سمعها و بصرها و جلدها و لحمها و عظامها. ثم قال یا رب أذكر أم أنثی؟ فیقضی ربّك ماشاء و یكتب الملك»(10)
هر گاه چهل و دو شب از انعقاد نطفه بگذرد خداوند فرشته‌ای را مأمور می‌كند تا آن را صورت نگاری كرده و گوش و چشم و پوست و گوشت و استخوان آن را بیافریند،سپس می‌گوید پروردگارا، ‌او مرد باشد یا زن؟ و خداوند آنچه را كه بخواهد حكم می‌دهد و فرشته می‌نویسد.

بنابراین در بسیاری از آیات قرآن اعجاز طبی در زمینه جنین‌شناسی پزشكی به خوبی مشهود است. در اینجا به بررسی اینگونه آیات پرداخته و پس از آوردن نظرات متفاوت در این زمینه، به نقد و بررسی آنها پرداخته و نظر معتدل بیان خواهد شد. برخی از اینگونه آیات به خوبی نشانگر اعجاز طبی قرآن بوده و برخی دیگر، در چارچوب تعریف اعجاز قرار نمی‌گیرند فلذا می‌توان از آنها به عنوان «شگفتیهای آفرینش انسان درقرآن» یاد كرد

برگرفته ازمؤسسه أم الكتاب مركز تحقیقاتی تخصصی قرآن كریم

پـی نـوشـت:

(1)          من علم الطب القرآنی، ص32.

(2)          بقره/ 222.

(3)          مؤمنون/ 12 و 13.

(4)          مرسلات/ 2 و 21.

(5)          حجرات/ 13.

(6)          انسان/ 2.

(7)          مسند احمدبن حنبل.

(8)          انعام/ 95

(9)          نجم/ 45 و 46.

(10)     من علم الطب القرآنی/ ص 36

 



نوشته شده توسط :رامین
سه شنبه 21 مهر 1388-10:28 ق.ظ











  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...