درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

بخش كتابخانه

منوی وی‍ژه لطفا توجه و پشتیبانی كنید

لوگوهای همایتی

آمار وبلاگ
 

 شمارنده وب

HTML Hit Counter

Admin Logo

وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاء وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ

عنکبوت﴿۲۲﴾

«شما نه در زمین و نه در فضا هیچکدام نمیتوانید اراده خدا را شکست بدهید».

 

 وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِینَةً وَیَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

نحل﴿۸﴾

و اسبان و استران و خران را برای سواری و تجمل شما آفرید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی دانید (برای سواری شما) خواهد آفرید!

 با تشکر از خانم فرزانه

سال روز شهادت فاطمه ی زهرا (س) بر کلیه ی مسلمین جهان تسلیت باد.

دانلود کتاب فاطمه فاطمه است نوشته ی دکتر علی شریعتی



نوشته شده توسط :رامین
دوشنبه 27 اردیبهشت 1389-04:55 ب.ظ

امام جعفر صادق :

جهان از یك جرثومه به وجود آمده

 و آنه جرثومه دارای 2 قطب متضاد است

و این 2 قطب متضاد سبب پیدایش ذره گردیده و آن گاه ماده بوجود آمده

و ماده تنوع پیدا كرده و تنوع ماده ناشی از كمی یا زیادی ذرات آنها گشته

از كتاب امام جعفر صادق مغز متفكر جهان صادق

امام علی (ع):تعجب از این بشرم که با یک تکه گوشت حرف می زند و با تکه اسختوانی می شنود!

اشاره به رکابی سندانی چکشی

دانلود كتاب  صحیفه ی سجادیه



نوشته شده توسط :رامین
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389-04:02 ب.ظ

دانلود كتاب معجزات علمی قرآن با فرمت jar (پرشین گیگ)

دانلود كتاب معجزات علمی قران با فرمت jad (پرشین گیگ)

دانلود کتاب معجزات علمی قرآن با فرمت jar (پارسا اسپیس)

دانلود كتاب معجزات علمی قران با فرمت jad (پارسا اسپیس)

 

دانلود كتاب علی كیست



نوشته شده توسط :رامین
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389-11:10 ق.ظ

بخار متراکم جو اولیه ی زمین

ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ

سپس آهنگ [آفرینش] آسمان كرد و آن بخارى بود پس به آن و به زمین فرمود خواه یا ناخواه بیایید آن دو گفتند فرمان‏پذیر آمدیم

فصلت(۱۱)

 

 

 

گسترش آسمانها

وَالسَّمَاء بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ

 

و آسمان را به قدرت خود برافراشتیم و بى‏گمان ما [آسمان]گستریم

الذاریات (۴۷)

 

 

حرکت خورشید

 

 

وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

و خورشید به [سوى] قرارگاه ویژه خود روان است تقدیر آن عزیز دانا این است یاس(۳۸)

 

 

 

 

 نیروی جاذبه

أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا

مگر زمین را محل اجتماع(جذب) نگردانیدیم

مرسلات(۲۵)

 گسترش آسمانها و زمین

أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ

آیا كسانى كه كفر ورزیدند ندانستند كه آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده‏اى را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمى‏آورند انبیا(۳۰)

 گسترش زندگی از آب به خشکی

کارل لینه

وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

و خداست كه هر جنبنده‏اى را [ابتدا] از آبى آفرید پس پاره‏اى از آنها بر روى شكم راه مى‏روند و پاره‏اى

 از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى‏روند خدا هر چه بخواهد مى‏آفریند در حقیقت

‏خدا بر هر چیزى تواناست نور(۴۵)

رفتن به فضا با استفاده از علم بشری

یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ﴿۳۳﴾

اى گروه جنیان و انسیان اگر مى‏توانید از كرانه‏هاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه كنید پس رخنه كنید

 [ولى] جز با [به دست آوردن] تسلطى(علم) رخنه نمى‏كنید الرحمن (۳۳)



نوشته شده توسط :رامین
سه شنبه 24 فروردین 1389-12:57 ب.ظ

خـورشـیـد

« سوگند به خورشید و پرتو آن ــ و به ماه وقتیکه آنرا بازتاب می دهد ــ و به روز وقتیکه آنرا متجلی می کند ــ و به شب وقتیکه آنرا می پوشاند»

نکته آیات: روز پرتو خورشید را متجلی می کند و شب آنرا می پوشاند:

تصویری که می بینیم تصویر کره زمین است که از فضا گرفته شده است. چنانکه می بینیم فضا در اصل سیاه و تاریک است، هر چند نور و پرتو خورشید در فضا وجود دارد اما متجلی نیست، ولی آن بخشی از زمین که روبروی خورشید قرار دارد و روز نامیده می شود آن را متجلی می کند. که ارتفاع آن حدوداً 100 کیلومتر از جـو است. و با چرخش زمین و رفتن روز بجای شب، شب آن بخش متجلی پرتو خورشید را می پوشاند.

 

 

 

حرکت خورشید

«و خورشید در قرارگاه خود در حرکت است»!

نکـتـه آیـه: خورشید در قرار گاه خود در حرکت است:

واژه « مُـسـتـقـر» به معنی: جای ثابت و مشخصی است که شئ یا فـرد در آن است ضمن اینکه به اینطرف و آنطرف نیز رفت و آمد می کند. خورشید همانطور که آیه توصیف می کند در «مستقـر» خود در حرکت است.

«مستقـر» آن مـرکـز مـنـظـومـه شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است. و حرکت آن از جمله حرکت آن بدور خود است که هر 27 تا 28 روز یک دور است و حرکت دیگر آن حرکت در مداری در کهکشان راه شیری اسـت که با سرعـت 900000 کـیلومـتر در ساعت در آن در حرکت است و 225 یا 250 میلیون سال طول می دهد تا آن را طی کند و کل منظومه شمسی را نیز با خود دارد. بنابر محاسباتی که فعلاً وجود دارد خورشید تا کنون 18 دور در مدار خود دور زده است.

(بنابر عـلم نجوم عصر پیامبر: زمین مرکز جهان بود و خورشید و سیارات بدور آن می چرخیدند. این تئوری تا سال 1543  بقوت خود باقی بود. ولی قـرآن خورشید را در «مستقـر» خود (که مرکز منظومه شمسی باشد) در حرکت بیان کرده است).

 

نوع کار خورشید وشراره های آن

 

« و چراغ (خورشید) روشنگری  با شراره های بزرگ  قرار دادیم».

نکات آیـه:

1ــ خورشید بمثابه چراغ می ماند:

تشبیه خـورشـیـد بـه چـراغ بـه ایـن مـعنی است که خورشید سوختی را می سـوزانـد و نـور و گرما میدهـد. خـورشـیـد از عنصر هـیدروژن و هـلیوم تشکـیـل شده. به دلـیل دمای بسـیار زیاد درون آن، پیوسته بخشی از هـیدروژن می سوزد  و به هـلـیـوم تبدیل می شود و مقادیر زیادی نیز انرژی مانند گرما و نور و تشعشعات آزاد می کند. و به این ترتیب بمثابه چراغ می ماند.

2ـــ خورشید پیوسته شراره دارد:

 سـطح خـورشـیـد نـیـز هـمـانگـونه کـه قـرآن آن را  توصیف نموده، از جمله به شکلی که در تصویر می بینیم شراره های بزرگ دارد.

(در رابطه با سرنوشت خورشید در مبحث قـیامت صحبت شده است).

 

دور بردنِ گرما

 

« آیا نمی بینی خدا چگونه (تا کجا) گرما را کشید و دور برد؟ و اگر می خواست آنرا یکنواخت می کرد. افزون بر آن، خورشید را نیز دلیلی برای آن قرار دادیم ـــ سپس آنرا در چنگ خود به طرف خود کشیدیم کشیدنی نامحسوس».

ظِـلّ اسم است بمعنی: چیز  یکنواخت، یکسان، یکسانی و یکنواختی. در معنی دوم خود از جمله به "سایه" اطلاق شده (به اعتبار: "یکنواختی حرکت آن و یا یکنواختی و یکسانی آن با صاحب خود") ـــ و بعد به "گرما" اطلاق شده، (که اشاره ضمنی و تلویحی بوده به: رفتن به "سایه"). در آیه به بمعنی "گرما" بکار گرفته شده است. و گرما در آیه مجاز است. یعنی منظور از دور بردن گرما "دور بردن زمین" است. (در مقدمه در رابطه با مجاز صحبت شده).

حرف « ثـُمّ » پیش از فعلِ «جَعَـلـنـا» برای بیان رده و رتبه است. که چیزی را بالاتر یا افزون بر چیزی قرار می دهد.

«قبض» بمعنی: در چنگ داشتن و در چنگ خود گرفتن است. و این به این معنی است که زمین در چنگ خورشید است. (که ما آنرا نیروی جاذبه خورشید می نامیم).

نکات آیه:

1ــ گرما دور برده شده است و متغیر قرار داده شده. 2ـــ علاوه بر دور بردن گرما خورشید نیز دلیلی (سببی) برای عدم یکسانی گرما قرار داده شده. 3ـــ گرما (زمین) در چنگ خورشید است و بطور نامحسوسی بطرف آن کشیده می شود.

1ــ گرما دور برده شده است و متغیر قرار داده شده:

زمین در آغاز پیدایش و شکل گیری خود در نزدیکی خورشید بوده است. بعد دور برده شده و مداری تقریباً بیضی شکل برای آن در نظر گرفته شده تا به خورشید دور و نزدیک بشود و گرمای زمین متغیر باشد.

منظور از "چگونه" دور بردن گرما در آیه نیز "تا کجا بردنِ آن" است. که منظور این است که زمین حساب شده از خورشید فاصله داده شده است. یعنی اگر مثلاً دورتر برده می شد آبهای کمتری از سطح زمین تبخیر می شد و یا اگر نزدیکتر از آنچه هست قرار داده می شد آبهای بیشتری تبخیر می شد، و وضعیت آب و هوائی زمین به گونه فعلی خود که بهترین وضع است نمی بود.

 

2ـــ علاوه بر دور بردن گرما، خورشید نیز دلیلی (سببی) برای عدم یکسانی گرما قرار داده شده:

نقاط سیاهی که روی خورشید می بینیم مناطقی هستند که سردتر از بقیه سطح خورشید هستند. از آنجا که خورشید به دور خود می چرخد (تقریباً هر 4 هفته یک دور به دور خود می چرخد)، گاهی آن نواحی از خورشید روبروی زمین قرار می گیرند و گاهی نیز نیستند. وقتی روبروی زمین هستند گرمای کمتری به طرف زمین می آید. و به این شکل خود خورشید نیز در عدم یکنواختی گرما نقش دارد.

3ـــ گرما (زمین) در چنگ خورشید است و بطور نامحسوسی بطرف آن کشیده می شود:

گرما (که پیش از این گفتیم منظور از آن زمین است) در چنگ خورشید است (که ما آنرا نیروی جاذبه خورشید می نامیم). و خورشید زمین را به طوریکه برای ما نامحسوس است بطرف خود می کشد، و ما به خورشید نزدیک تر می شویم و هوا گرمتر می شود، که همان فصل تابستان است.

 

مـاه

خورشید و ماه در تناسب می باشند

« خورشید و ماه در تناسب هستند».

چه تناسبی میان ماه و خورشید وجود دارد؟

قطر خورشید 1400000 کیلومتر است قطر ماه 3500 کیلومتر. فاصله خورشید تا زمین 150000000 کیلومتر است. و یکی از فاصله های متوسط ماه تا زمین 375000 کیلومتر است.

تناسبی که مـیان آنها وجـود دارد این است که: قطر خورشید 400 بار از قطر ماه بزرگ تر است و 400 بار نیز از ماه  دورتر است! به این خاطر تقـریباً به یک اندازه به نظر می آیند و در خسوف کامل تقـریباً بر هم منطبق می شوند.

 

نور خورشید نور اصلی و نور ماه نور بازتابی است

 

«اوست که خورشید را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد».

«ضیاء و ضوء» درخشش و تابشی است که از خود شئ ساطع می شود، مانند تابش و درخشش چراغ و شمع. و «نور»  روشـنـائی و تابـشی است که از خـود شئ ساطع نمی شود بلکه بازتاب تابش ضیاء است. و اینکه آیه می گوید: خـورشـیـد «ضیاء» است و ماه «نور»، به این معنی است که تابش خورشید از خود آن است ولی تابـش ماه از خـود آن نیست بـلـکه بازتاب تابش خورشید است. (این موضوع در سوره نوح و به نقـل از حضرت نوح آمـده. یعـنی وی چند هـزار سال پـیش از میلاد حضرت مسیح به مـردم گـفـتـه بـوده که: تـابـش خـورشید از خود آن و تابش ماه بازتاب تابش خورشید است. ولی مردم طـبـق معـمـول بوی می خندیده اند).

 

 

ماه شکافته شده بوده

 

« روز رستاخیز نزدیک شد و ماه شکافته شد».

در بررسی هـائی کـه در سال 1970 از ماه  شـد  شکـافی به طول 160 کـیلـومتر در ماه مـشـاهـده شـد. همینطور اثر جوش خوردگی نیز در سلسله کوههای ماه، و ادامه آن در اعماق ماه دیده  شده است. برخی از محققین معتقدند که ماه شکافته شده بوده و دوباره جوش خورده بوده است.

 

خـورشـیـدهـا و مـاهـهـا

« نه به خورشید و نه به ماه هیچکدام سجده نکنید، بلکه به خدائی سجده کنید که آنها را (یعنی: ماهها و خورشیدها را) آفـرید».

نکـتـه آیه: خورشیدها و ماهها وجود دارد:

در زبان عربی «ضـمـیـر» برای مفـرد (یکی) و برای مثنی (دوتا) و برای جمع (سه تا و بالاتر از آن) صـرف مـی شود. آیـه از مـاه و خـورشـیـد که دوتا هستند صحبت می کند ولی بجای ضمیر دوتائی مناسبِ آنها که «هُـمـا» به معنی «آنـدو» باشد، ضمیر جمع «هُـنَّ» به معنی «آنـهـا» بکار برده است. یعنی می گوید: به خدائی سجده کنید که خورشـیـدها و ماهـهـا را آفـرید.

در زمـان محـمـد و تا پیش از اختراع تـلـسـکـوپ کـسـی خورشـیدی و ماهی غیر ماه و خورشیدی که می بینیم را نمی شناخت. از زمـان اختراع و بکارگیری تـلـسـکـوپ (هـزار سـال پـس از محمد) تا کـنون (در منظومه شمسی) دهـها ماه کشف شـده است. تعداد ماه های سیاره مـشـتری که تا کنون شـنـاخـتـه شده 16 تا است، مریخ دو تا، کـیوان 19 تا، اورانـوس 15 تا و نپتون 8 تا.

خـورشـیـد نـیـز چنانکه آیـه آنرا جمع بسـته تنها خورشید منظومه شمسی ما نیست، بلکه در هـسـتی مـیـلـیاردهـا خـورشـیـد وجود دارد.

منبع سایت:

http://www.quranology.com/



نوشته شده توسط :رامین
جمعه 20 فروردین 1389-02:58 ب.ظ

اعجاز علمی قرآن

اشاره:

منظور از اعجاز علمی قرآن، طرح و تشریح فرمول های علوم طبیعی که براساس تجربه به دست می آید، نیست؛ چرا که قرآن کتاب هدایت است و اشاره و توجه دادن بشر به اسرار طبیعت، حکایت از آن دارد که گوینده این سخنان آگاه به همه ی اسرار جهان است. پس منظور از اعجاز علمی در برداشتن علوم و اسرار طبیعت است؛ همچنان که خداوند می فرماید: قُلْ أنْزَلَهُ الّذی یَعْلَمُ السِّرّ فِی السّماواتِ وَ اْلأرْضِ إِنّهُ کانَ غَفُورًا رَّحیمً؛ «بگو: "آن را کسی نازل ساخته است که رازِ نهان ها را در آسمان ها و زمین می داند، و هموست که همواره آمرزنده ی مهربان است".».

یادآوری این نکته نیز لازم است که باید علم را در استخدام قرآن و فهم آیات آن قرار دهیم و پیش از آن که بیگانگان یک پدیده علمی را کشف کنند، مسلمانان با الهام گرفتن از قرآن به آن پدیده برسند. در قسمت نخست نوشتار یادکردی از اعجاز قرآن و وجوه آن داشتیم. مقصود را با بیان اشارات علمی قرآن ادامه می دهیم:

نمونه هایی از اشارات علمی قرآن

در قرآن اشارات علمی بسیار به کار گرفته شده که برخی از آن ها از دیرزمان و برخی نیز در سالیان اخیر با ابزار علم روشن شده و شاید بسیاری دیگر را گذشت زمان آشکار سازد. اشاره به نمونه هایی از آن گویای اصل مطلب است.

الف. قرآن و جاذبه عمومى؛ برخی آیات اشاره شده به جاذبه زمین عبارت است از:

اللّهُ الّذی رَفَعَ السّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها...؛ «خدا [همان کسی است که آسمان ها را بدون ستون هایی که آن ها را ببینید، برافراشت،...».

خَلَقَ السّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها... ؛ «آسمان ها را بی هیچ ستونی که آن را ببینید، خلق کرد...».

إنّ اللّهَ یُمْسِکُ السّماواتِ وَ اْلأرْضَ أنْ تَزُولا...؛ «همانا خدا آسمان ها و زمین را نگاه می دارد تا نیفتند...».

... وَ یُمْسِکُ السّماءَ أنْ تَقَعَ عَلَی اْلأرْضِ إِلاّ بِإِذْنِهِ... ؛ «... و آسمان را نگاه می دارد تا [مباد بر زمین فرو افتد...».

علامه طباطباییره در تفسیر آیه اول می فرماید: «غرض از این آیه یاد دادن دلیل ربوبیت پروردگار متعال است، و این که او واحد است و شریک ندارد. آسمان ها بدون آن که پایه بر آن تکیه داشته باشد و شما با چشمتان ببینید؛ همچنان مرفوع و بلند است، و در آن نظامی جریان دارد، شمس و قمری دارد که تا زمانی معین در آن می چرخند ... آسمان بر بالای زمین بدون ستونی محسوس که انسان اعتماد آن را بر آن احساس کند ایستاده ... پس این که فرمود: الّذی رَفَعَ السّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها... معنایش این می شود که خداوند آسمان را از زمین جدا کرد و میان آن دو فاصله ای گذاشت، فاصله ای که باعث شد آسمان مسلط بر زمین شود و اشعه ی خود را بر زمین بتاباند و باران و صاعقه ی خود را به زمین بفرستد، و همچنین آثار دیگر... البته این ایستادن از طریق اسبابی است که مختص به همان زمین و آسمان است، و تازه اگر آسمان ها به وسیله پایه هم ایستاده بودند، باز بی نیاز از احتیاج به خدای تعالی و به قدرت و اراده او نبودند ... و لکن انسان ـ در عین این که قانون علیت کلی را می بیند و معتقد است که هر حادثه ای محتاج به علتی است که آن را ایجاد کند، و در فطرتش جست وجوی از علل حوادث و امور ممکنه نهفته شده ـ وقتی بعضی از حوادث را مقرون به علت می بیند، و این دیدنش چند بار در برابر حواسش تکرار می شود، خود به خود قانع می گردد، و دیگر از دیدن آن تعجب نمی کند و درصدد جست و جوی از علت آ‌ن بر نمی آید».

یکی از یاران امام رضع به نام حسین بن خالد درباره ی قول خداوند که فرمود: وَ السّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ؛ «سوگند به آسمان مشبّک» سؤال کرد، یعنی چه؟ آن حضرت فرمود: این آسمان راه هایی به سوی زمین دارد، راوی عرض کرد: چگونه آسمان راه ارتباطی با زمین دارد؛ و حال آن که خداوند می فرماید: «آسمان ها بی ستون است؟!».

امام رضع فرمود: «سبحان الله، ألیس الله یقول بغیر عمد ترونها؟ قلت بلى، فقال ثم عمد لکن لاترونها؛ عجیب است، آیا خداوند نمی فرماید: بدون ستونی که قابل مشاهده باشد، عرض کردم: آرى، امام فرمود: پس ستون هایی هست، لکن شما نمی بینید».

آیا توجیه و تفسیری برای این سخن، غیر از ستونی که ما امروز نام آن را توازن قوه «جاذبه و دافعه» می نامیم، وجود دارد؟! تفسیر مجمع البیان این آیه را از جمله معجزات جاودانی و علمی قرآن کریم می داند که اشاره به نیروی جاذبه داشته و سراسر کاینات را به یکدیگر ربط می دهد و همچون ستونی استوار و محکم، کرات عظیم آسمانی را در مدارهای مخصوص، حفظ می کند. هر یک از کرات ‌آسمانی در مدار و جایگاه خود معلق و ثابت هستند، هر چند مجموعه ها و منظومه ها دارای حرکت اند. تنها چیزی که آن ها را در جای خود نگه می دارد، همان تعادل قوه جاذبه و دافعه است، که سبب می شود کرات آسمانی با سرعت به سوی یکدیگر حرکت نموده و در مرکز واحدی جمع شوند، ولی حرکت دورانی موجود در سیارات و منظومه ها سبب دور شدن کرات و منظومه ها می گردد. چنانچه قوه جاذبه با قوه دافعه مساوی باشد، ستون نیرومند نامریی به وجود خواهد آمد که آن ها را در جای خود ثابت نگه داشته؛ همان گونه که کره زمین میلیون ها سال در مدار معین گرد خورشید حرکت می کند، و نه جذب آن می شود و نه از آن دور می گردد. این نشانه ی عظمت خدا و نیز اعجاز قرآن است. نیوتن دانشمندی است، که نظریه خود را مبنی بر جاذبه عمومی زمین ابراز کرد، حرکت و گردش نجوم را مشمول یک قانون منظم کلی گردانید. قانون کلی حرکت سیارات را این گونه تبیین کرد:

الف. بر اساس قانون جاذبه عمومی کلیه اجسام همدیگر را جذب می کنند. این کشش نیز به دو عامل جرم و فاصله بستگی دارد. هر چه جرم یک جسم بیشتر باشد نیروی کشش آن نیز زیادتر می گردد، و در صورت زیاد شدن فاصله ی دو جسم، تأثیر جاذبه کم شده و به نسبت مجذور فاصله نیروی جاذبه کاهش می یابد.

ب. موافق قانون دوم نیوتن در مرکز هر جسم که گرد مرکزی حرکت کند، کششی به وجود می آید که میل به دور شدن از آن مرکز را دارد. زمین، سیارات، قمرها و اجرام آسمانی که در مدارهای خاص خود در گردش اند، نتیجه ی ترکیب دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز است. این دو نیرو اجرام فضایی را در مدار خود نگاه می دارد و از سقوط و تصادم و اصطکاک آن ها با یکدیگر جلوگیری می کند.

ب. قرآن و حرکت زمین؛ در مورد حرکت زمین به آیات متعددی استناد شده است:

وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرّ مَرّ السّحابِ...؛ «و کوه ها را می بینی [و می پنداری که آن ها بی حرکتند و حال آن که آن ها ابرآسا در حرکتند...».

وَ اْلأرْضِ وَ ما طَحاه؛ «سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد».

وَ اْلأرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها ؛ «و پس از آن، زمین را با غلتانیدن گسترد».

در اولین آیه چند نکته دیده می شود: کوه ها که به نظر ساکن می آید با سرعتی همچون سرعت ابرها در حرکت است و این حرکت جدای از حرکت زمین نیست، بلکه همه یک واحد پیوسته اند. اگر کوه ها حرکت می کنند مفهومش این است که کره زمین در حرکت است. این آیه، یکی از معجزات مهم علمی قرآن است؛ زیرا می دانیم در عصر نزول قرآن و حدود یک هزار سال بعد از آن، عقیده ثابت بودن زمین و حرکت کرات به دور آن که از «هیئت بطلیموس» نشأت می گرفت، عقیده حاکم و رایج بر تمام محافل علمی جهان بود. حدود یک هزار سال بعد ـ اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم میلادی ـ گالیله ایتالیایی و کپرنیک لهستانی نخستین دانشمندانی بودند که حرکت زمین را کشف کردند، اما با مخالفت شدید ارباب کلیسا مواجه شدند و تا آستانه مرگ مقاومت کردند. علامه شهید استاد مطهریره در خصوص تسلیم گالیله می فرماید: «وقتی گالیله را به خاطر اعتقاد به حرکت زمین و مرکزیت خورشید شکنجه می دادند، از بیم آن که او را آتش بزنند، از عقیده علمی خود اظهار توبه کرد، اما در همان حال، روی زمین نوشت: با توبه گالیله زمین از گردش خود باز نمی ایستد».با این همه قرآن مجید ده قرن پیش از آن پرده از روی این حقیقت برداشته بود. کوه ها به عنوان عظیم ترین موجودات روی زمین و مظهر صلابت و استحکام و پا برجایی هستند؛ از این رو حرکت کوه ها می تواند نشانه ای از قدرت بی پایان حق تعالی باشد، ولی مسلم است که حرکت کوه ها چیزی جز حرکت زمین نخواهد بود. زمین با سرعت حرکت ابرها در حرکت است؛ براساس محاسبات دانشمندان امروز، سرعت مسیر حرکت زمین به دور خود، نزدیک به 30 کیلومتر در هر دقیقه است و سیر آن در حرکت انتقالى، به دور خورشید از این هم بیشتر است. به هر حال آیه فوق، از معجزات علمی قرآن به شمار می آید.

وَ اْلأرْضِ وَ ما طَحاه؛ وَ اْلأرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاه

راغب در مفردات می نویسد: معنای لغت "طحو" مثل لغت "دح" است و آن توسعه چیزی و حرکت دادن آن است. در جای دیگر در مورد لغت "دح" می گوید: حرکت دادن "زمین" از محل خود است. دقیق ترین وصف را قرآن در مورد زمین با کلمه "دحو" به کار برده است؛ چرا که زمین یک حرکت وضعی و یک حرکت انتقالی دارد. البته ممکن است معنای دیگر "دحو" و "طحو"؛ یعنی گستردن نیز مراد باشد و جمع این دو منافات ندارد. تعبیرات قرآن و اشارات علمی آن به حرکت زمین، برخلاف هیئت بطلیموسى، حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن بوده است؛ چرا که در هیئت بطلیموسی زمین ساکن و مرکز جهان معرفی می شود، اما قرآن سخن از حرکت آن گفته است که این مسأله یکی از مطالب علمی حق و صادق قرآن است و حدود 9 قرن بعد از نزول آن توسط دانشمندانی همچون کپرنیک به اثبات رسید. این گونه مطالب عظمت قرآن و رسول اعظمص را می رساند.

ج. قرآن و حرکت منظومه شمسى؛ وَ الشّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ? وَ الْقَمَرَ قَدّرْناهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدیمِ? لاَ الشّمْسُ یَنْبَغی لَها أنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ الّیْلُ سابِقُ النّهارِ وَ کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ؛ «و خورشید به [سوی قرارگاه ویژه ی خود روان است. تقدیرِ آن عزیز دانا این است. ? و برای ماه منزل هایی معیّن کرده ایم، تا چون شاخکِ خشکِ خوشه ی خرما برگردد ? نه خورشید را سِزَد که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی جوید، و هر کدام در سپهری شناورند».

آیات یاد شده خورشید و ماه را متحرک معرفی کرده اند. امروز نیز براساس اصول مسلم علم نجوم، معلوم گردید که هر یک از دو کره خورشید و ماه دارای دو نوع حرکت وضعی و انتقالی اند.

آنچه در عصر نزول قرآن و قرن ها قبل و بعد از آن بر محافل علمی در مورد آسمان ها و زمین حاکم بود، نظریه هیئت بطلمیوس بود، که زمین را مرکز جهان می شمرد و ستارگان و خورشید را به شکل میخکوب در دل فلک هایی بلورین تصور می کرد که اطراف زمین در گردش هستند.

چنانچه منظومه ارسطویى، یا هیئت بطلمیوسی با حقایق قرآنی مقایسه شود، پی به اختلاف بسیار بین آن ها خواهیم برد اگر با نجوم جدید مقایسه شود؛ خواهیم دید که قرآن چه میزان از زمان نزول خود جلوتر بوده و پرده از رازهای خلقت برداشته است. ما به جز قرآن، هیچ کتابی را و به غیر از پیامبر بزرگوار اسلامص هیچ شخصیتی از بزرگان عالم بشریت را نمی شناسیم که چنین تفوق و جهشی در عالم علم و حقیقت داشته باشند. حقیقت آن که بیان این مطلب به راستی معجزه است.

د. قرآن و نقش کوه ها در آرامش زمین؛ وَ هُوَ الّذی مَدّ اْلأرْضَ وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ وَ أنـْهارًا... ؛ «و اوست کسی که زمین را گسترانید و در آن، کوه ها و رودها نهاد، و از هرگونه میوه ای در آن، جفت جفت قرار داد...».

وَ جَعَلْنا فِی اْلأرْضِ رَواسِیَ أنْ تَمیدَ بِهِمْ...؛ «و در زمین کوه هایی استوار نهادیم تا مبادا [زمین آنان [مردم را بنجنباند...».

ألَمْ نَجْعَلِ اْلأرْضَ مِهادًا ? وَ الْجِبالَ أوْتادً؛ «آیا زمین را گهواره ای نگردانیدیم؟ ? و کوه ها را ‍‍چون میخ هایی [نگذاشتیم».

... وَ ألْقی فِی اْلأرْضِ رَواسِیَ أنْ تَمیدَ بِکُمْ وَ بَثّ فیها مِنْ کُلّ ِ دابّةٍ... ؛ «... و در زمین کوه های استوار بیفکند تا [مبادا زمین شما را بجنباند، و در آن از هرگونه جنبنده ای پراکنده گردانید...».

در 9 مورد قرآن از کوه ها با تعبیر «رواسی» یاد کرده است؛ چرا که کوه ها موجودات ثابتی هستند که بر ریشه های مستحکم استوار بوده و همچون لنگر، زمین را در گردش و چرخش از لرزش و تکان باز می دارند و از پریشانی و از هم پاشی محافظت می کنند.

قرآن کریم در بسیاری از موارد که از زمین و آفرینش آن بحث نموده، از رواسی کوه ه به عنوان پشتیبان و آرامش گاه زمین یاد کرده است. در برخی موارد نیز از کوه ها به «اوتاد» میخ ه تعبیر کرده است که زمین را از هم پاشی و فروریزی نگه می دارد. همچنین از تعبیر «أن تمیدبکم» به معنای نوسان و لرزش معلوم می شود که کوه ها مانع اضطراب و لرزش زمین هستند. این معنا برحسب علوم روز مورد قبول و اثبات است که گازهای درون زمین موجب تزلزل پوسته زمین می گردد و گاهی به صورت زلزله ظاهر می شود.

در تفسیر مجمع البیان آمده است: «خداوند متعال می توانست به وسیله ای غیر از کوه، زمین را در مقابل زلزله حفظ کند، ولی کوه ها برای درک مردم مناسب ترند و توجه و دقت آنان را بهتر به خود جلب می کنند».

آفریدگار قادر با خلقت کوه ها، آرامش و آسایش را در مقابل حرکات سرسام آور زمین، به موجودات بخشید. و پستی و بلندی در آن به وجود آورد، چون اگر همه جای زمین صاف و یکسان بود، طوفان و باد آن را از جای خود حرکت می داد و حیات موجودات به خطر می افتاد. صافی و یک نواختی سراسر زمین آب های راکد را تبدیل به باتلاق می نمود و زندگی ساکنین زمین را دست خوش مخاطره می کرد. تشبیه کوه ها از آن جهت است، که پیدایش عمده کوه ها از عمل آتشفشان های تحت الأرضی است، که یک نقطه از زمین را می شکافد و مواد مذاب فوران می کند و به اطراف آن می ریزد و به تدریج آن نقطه بالا می آید تا به صورت میخی که روی زمین کوبیده باشند، در آید و باعث سکون و آرامش فوران آتشفشان زیر زمین گردد و اضطراب و نوسان زمین را از بین ببرد.

در سوره نبأ می فرماید: «آیا کوه ها را میخ های زمین قرار ندادیم؟!» با این بیان اهمیت و نقش حیاتی کوه ها را متذکر می گردد. ... وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ وَ أنـْهارًا... ضمیر در «فیه» به کلمه «ارض» بر می گردد، و منظور بیان تدبیر خدا برای امور سکنه زمین است، که اگر آن را گسترده نمی کرد انسان و حیوان نمی توانست در آن ادامه زندگی دهد، و اگر هم یک سره گسترده می شد و در آن پستی و بلندی وجود داشت محل امنی برای زندگی نبود. همچنین کوه ها را محل ذخیره ی آب ها قرار داد تا در اثر جریان چشمه ها و نهرها، کشت و زرع در زمین آسان گردد.

ه . قرآن و زوجیت عمومى؛ وَ مِنْ کُلّ ِ شَیْ ءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلّکُمْ تَذَکّرُونَ؛ «و از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید».

سُبْحانَ الّذی خَلَقَ اْلأزْواجَ کُلّها مِمّا تُنْبِتُ اْلأرْضُ وَ مِنْ أنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُونَ؛ «پاک [خدایی که از آنچه زمین می رویاند و [نیز از خودشان و از آنچه نمی دانند، همه را نر و ماده گردانیده است».

أوَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اْلأرْضِ کَمْ أنْبَتْنا فیها مِنْ کُلّ ِ زَوْجٍ کَریمٍ؛ «مگر در زمین ننگریسته اند که چه قدر در آن از هرگونه جفت های زیبا رویانیده ایم؟».

هُوَ الّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نـَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها... ؛ «اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفرید، و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد...».

خداوند متعال در آیات یاد شده اشاره به زوجیت همه ی موجودات صاحب حیات می نماید تا راهی برای بقای نسل باشد؛ همچنان که جدیدترین تئوری در اصل آفرینش می گوید: «اصول تمام کاینات متشکل از دو زوجند، که این دو زوج به زبان علم جدید، عبارت از الکترون و پروتون است». این اعجاز خیره کننده علمی از دیگر خصوصیات بارز اعجاز علمی قرآن به شمار می آید.

گیاه شناس معروف سوئدی به نام «لینه» در اواسط قرن 18 میلادی کشف نمود که در گیاهان نیز جنس نر و ماده وجود دارد، اما این موضوع آن چنان محافل کلیسا را خشمگین ساخت که چند سال در اروپا کتاب های او به عنوان کتب ضلال شناخته می شد. اگرچه امروز این نکته از مسایل روشن گیاه شناسی است، ولی جای تردید نیست که در چهارده قرن پیش ـ عصر نزول قرآن ـ کسی به این واقعیت پی نبرده بود، بلکه قرن ها پس از آن نیز آن را نمی دانستند، با این همه بسیار جالب است که قرآن با صراحت این حقیقت را در چند مورد بیان کرده و هرگونه ابهام را در این زمینه از میان برده است:

... وَ أنـْزَلَ مِنَ السّماءِ ماءً فَأخْرَجْنا بِهِ أزْواجًا مِنْ نَباتٍ شَتّى؛ «... و از آسمان آبی فرود آورد، پس به وسیله ی آن رُستنی های گوناگون را جفت جفت بیرون آوردیم».

و. قرآن و پدیده طبیعی مرج البحرین؛ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ ? بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ؛ «دو دریا را [به گونه ای روان کرد [که با هم برخورد کنند. میان آن دو، حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند».

وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أجاجٌ...؛ «و دو دریا یکسان نیستند: این یک، شیرینِ تشنگی زد [و نوشیدنش گواراست؛ و آن یک، شورِ تلخ مزه است؛ ...».

وَ هُوَ الّذی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخًا وَ حِجْرًا مَحْجُورً؛ «و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد: این یکی شیرین [و گوارا و آن یکی شور [و تلخ است؛ و میان آن دو، مانع و حریمی استوار قرار داد».

علامه طباطباییره در تفسیر گران سنگ المیزان درباره ی دو آیه ی اول می فرماید:

«قابل قبول ترین تفسیری که درباره این دو آیه کرده اند این است که: مراد از دو دریا دو دریای معین نیست، بلکه دو نوع دریا است، یکی شور که قریب سه چهارم کره ی زمین را در خود فرو برده، که بیشتر اقیانوس ها و دریاها را تشکیل می دهد، و یکی هم دریاهای شیرین است که خدای تعالی آن ها را در زیر زمین ذخیره کرده و به صورت چشمه ها از زمین می جوشد، و نهرهای بزرگ را تشکیل می دهد، و مجدداً به دریاها می ریزد، این دو جور دریا؛ یعنی دریاهای روی زمین و دریاهای داخل زمین همواره به هم اتصال دارند، هم در زیر زمین و هم در روی زمین، و در عین این که یلتقیان = برخورد و اتصال دارند نه این شوری آن را از بین می برد و نه آن شیرینی این را، چون بین آن دو حاجز و مانعی است که نمی گذارد در وضع یکدیگر تغییری بدهند، و آن مانع، خود مخازن زمین و رگه های آن است، که نه می گذارد دریای شور به دریای شیرین تجاوز نموده، و آن را مثل خود شور کند، و در نتیجه زندگی جانداران را تهدید نماید، و نه دریای شیرین به دریای شور تجاوز نموده بیش از اندازه از زمین بجوشد، و زیاده از اندازه به دریا بریزد و دریا را شیرین سازد، و در نتیجه مصلحتی را که در شوری آب دریاها است که یا تصفیه هواست، یا مصالحی دیگر، از بین ببرد.

و نیز به طور دایم دریاهای شور، دریاهای شیرین را از این راه کمک می کند، که آب خود را به ابرها داده، و ابرها آن را بر زمین می بارد، و زمین باران را در خود فرو برده، مخازن خود را پر می کنند، و همین مخازن هم دریاهای شور را کمک نموده؛ همان گونه که گفتیم از زمین می جوشد و به صورت نهرهای کوچک و بزرگ به دریا می ریزد.

پس معنای این دو آیه ـ و خدا داناتر است ـ این است که: خدای تعالی دو دریای شیرین و گوارا و شور و تلخ را مخلوط کرده، در عین این که تلاقی آن دو دایمی است، به وسیله مانعی که بین آن دو قرار داده، نمی گذارد که یکدیگر را در خود مستهلک کنند، و این صفت گوارایی آن را از بین ببرد و آن صفت شوری این را، و در نتیجه نظام زندگی جانداران و بقای آن را تهدید کنند».

از مظاهر شگفت انگیز قدرت پروردگار ترسیم جهان آفرینش و چگونگی حجاب نامریی و حایل میان دو دریای شور و شیرین است. این حجاب نامریی ـ اختلاف ضریب پخش دما و شوری ـ سبب می شود تا مدت مدیدی آب ها مخلوط نشوند. این واقعه به نام «پدیده هم رفت و پخش دو گانه» به دلیل اختلاف دمای آب های سطحی و عمقى، یا اختلاف غلظت شوری موجود در آب ها، یا اختلاف پخش گرما و شوری است.

شواهد مختلف ثابت می کند که آب های خلیج فارس مثالی از پدیده یاد شده است که به دلیل اختلاف دما و شوری در جهت افقی و قائم بر ستون آب است، که به سبب تبخیر شدید و عمق کم آب بسیار شور می باشد، اما آب دریای عمان کم شور بوده، و جریان های سطحى، آب آن را به خلیج فارس و سواحل ایران وارد نموده و از بخش تحتانی تنگه هرمز خارج شده و جبهه ای در قسمت مرکزی خلیج فارس و دریای عمان تشکیل می دهد. این مناطق جبهه ای دارای ویژگی خاص ـ قرار گرفتن لایه ای از آب شور و گرم روی آب سرد و شیرین ـ است. دما و شوری آب با زیاد شدن عمق افزایش می یابد و انتقال پخش مولکولی دما و شوری در امتداد مرز مشترک اتفاق می افتد. ضریب پخش گرما یک صد برابر بزرگ تر از ضریب پخش شوری است. در طول مرز مشترک تشکیل ساختمان سلول های باریک و بلند همانند انگشت در مرز مشترک دو لایه تشکیل می شود و جدایی بین دو آب به وجود می آید که دارای ضخامت است. این مناطق محیط مناسبی برای تغذیه ماهیان به شمار می آید؛ چرا که به میزان بالایی مواد مغذی در انتقال عمودی وجود دارد. در خلیج فارس نیز نواحی جبهه ای در نقاط آب سرد و کم شور با آب گرم و شور تشکیل می شود که انتقال گرما از لایه زیرین انجام می گیرد و پایداری به صورت آب گرم و کم شور روی آب سرد و شور می شود. ضخامت لایه ها حدود 4 متر در آب های خلیج فارس برآورد شده است.

برداشت

قرآن مجید برترین و آخرین پیام خداوند و بزرگ ترین گوهر گران بهای بر جای مانده از رسول اعظم ص و سرچشمه جوشان معارف اسلامی و مدار و محور اتحاد و اتفاق مسلمانان است.

این اقیانوس بی کران، که به ژرفای حقایق آن نمی توان رسید و شگفتی هایش را پایانی نیست، پا به پای زمان، همانند خورشید و ماه بر همه ملت ها در طول زمان می تابد و بر یکایک بینش ها، گرایش ها و کنش های هر ملت، آیه، یا آیاتی از آن انطباق می یابد و راه گشای انسان های تشنه حقیقت می شود.

اما هدف قرآن این نیست که با مردم به گفت وگوی صد درصد علمی بپردازد؛ و مشکلات و مسایل علمی مربوط به جهان و نیز حقایق عالم وجود را مطرح کند و پاسخ گوید؛ زیرا این کتاب آسمانی مقدس برنامه ای مدون برای هدایت و ارشاد مردم در زندگی دینی و دنیوی است. با این وجود آیات الهی قرآن، خالی از لطافت و ظرافت اعجاز علمی نیست، بلکه مشتمل بر تعبیرات و اشارت مرموز علم و دانش است؛ به گونه ای که زمینه تمامی این علوم از کشفیات مسلم و قطعی علم امروز به شمار می آید. این امر دلیل بر اعجاز و شکوفایی حقایق قرآن است. اگر قرآن به میادین علم می رود، تا کلیدهای اصلی مفاهیم کلی در عرصه علوم کونی و تجربی را به دست انسان بدهد، در واقع حرکتی در راستای هدف یاد شده است، و اما هرگز نباید فراموش کرد که شاه راه های علمی قرآن در این بعد از ابعاد اعجازی آن نیز، در نهایت به قله ای منتهی می شود که «ایمان» نام دارد.

پس اگر در این بررسی سخنی از اکتشافات جدید علمی به میان آمده، غایت اساسی از بیان آن، نزدیک ساختن معانی و مفاهیم اعجازی آیات علمی قرآن به اذهان بشر است؛ با این حقیقت که میان علم صحیح و قرآن کریم هیچ تصادمی وجود نداشته؛ مگر آن که وقتی تئوری علمی نادرست باشد، خطای ما را از فهم قرآن آشکار می سازد؛ چرا که قرآن برنامه هدایت انسان است و آیات آن سرشار از اشارات و بیانات علمی است تا دریچه های جدید به روی عقل جست وجوگر انسان برای دست یافتن به افق های هدایت و ایمان گشوده شود.

این که بشر هر زمان از قرآن مطلبی جدید به دست می آورد، نشانه ی اعجاز کلام است، که برای اثبات اعجاز قرآن به دلیلی دیگر احتیاج نیست؛ زیرا مطالب علمی قرآن در پی اثبات دو چیز است: یکم؛ معجزه بودن، دوم؛ نزول آن از جانب خدای تعالى.

نامه جامعه - شماره پنجاه

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6680&id=79159



نوشته شده توسط :رامین
سه شنبه 3 فروردین 1389-08:16 ب.ظ

 

عمر دنیا و زمین و انبساط آن (بیگ بنگ) - سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی همگی گوشه ای از معجزات قرآن است!

عمر دنیا و زمین و انبساط آن (بیگ بنگ) - سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی همگی گوشه ای از معجزات قرآن است!
● نسبت عمر دنیا به عمر زمین:
سوره ی ۵۰ (ق): آیه ی ۳۸:
"ما آسمان ها و زمین و آنچه در میان آنهاست در شش روز آفریدیم و هیچ گونه رنج و سختی ای به ما نرسید"
سوره ی ۴۱ (فصلت): آیه ی ۹:
"بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرار می دهید؟ او پروردگار جهانیان است!"
امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمین را ۴.۵ میلیارد سال پیش بینی می کنند.
این در حالی است که عمر دنیا ۱۳.۵ میلیارد سال برآورد شده است.
در قرآن آمده که زمین در دو روز و دنیا در شش روز خلق شد. (عمر دنیا ۳ برابر عمر زمین است).
اگر این موضوع را با شواهد عینی امروز مقایسه کنیم هیچ کمبودی دیده نمی شود!
عمر دنیا (۱۳.۵ میلیارد سال) را بر عمر زمین (۴.۵ میلیارد سال) تقسیم کنید.
جواب ۳ بدست می آید.
این بدان معناست که علم امروز نیز به این مسئله رسیده که عمر دنیا ۳ برابر عمر زمین است!
● سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی:
سوره ی ۸۶ (طارق): آیات ۱ تا ۳:
"سوگند به آسمان و کوبنده ی شب! و تو نمی دانی کوبنده ی شب چیست. همان ستاره ی ثاقب است!"
در عربی "ثقب" به معنای چاله و "ثاقب" به معنای چیزی است که چاله را ایجاد می کند.
نسبیت عام پیش بینی می کند که سیاه چاله ها از ستاره های نوترونی بوجود می آیند. ستاره های نوترونی اکثرا قابل رویت نیستند و تنها با امواج رادیویی (پالس ها) رصد می شوند.امواج دریافتی از این ستاره ها طوری به نظر می رسد که کسی به جایی می کوبد! (ستاره ی کوبنده).
باور ندارید؟ گوش کنید!
قرآن در آسمان ستاره ای کوبنده را معرفی می کند که ثاقب است. (چاله ایجاد می کند).
کلام واضح قرآن در این مورد جایی برای شک نمی گذارد
● بیگ بنگ – بیگ کرانچ و انبساط دنیا:
سوره ی ۵۵ (الرحمن): آیه ی ۳۷:
"آسمان ها روزی دوباره شکاف برمی دارند و مانند گل سرخی باز می شوند!"
سوره ی ۵۱ (الذاریات): آیه ی ۴۷:
"و ما آسمان ها را با قدرت خود بنا کردیم و همواره آن را وسعت می بخشیم!"
سوره ی ۲۱ (الانبیا): آیه ی ۱۰۴:
"در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم می پیچیم هماگونه که آفرینش را آغاز کردیم آنرا باز می گردانیم. این وعده ای است که بر ماست و قطعا آنرا انجام می دهیم!


با بیان تئوری بیگ بنگ دانشمندان همواره در صدد گسترش آن بوده اند.مدتی بعد به کمک تحقیقات عده ای از دانشمندان مشخص شد که علاوه بر بیگ بنگ پدیده ای به نام بیگ کرانچ هم باید وجود داشته باشد. و همانطور که دنیا باز شده روزی به همان نقطه ی آغاز جمع می شود. (انا لله و انا الیه راجعون).قرآن این موضوع را در ابتدا به باز شدن یک غنچه ی گل رز تشبیه می کند(تصویر ۲) و بیان می دارد که با قدرت بی انتهای خویش در حال گسترش (انبساط) دنیا است!و روزی همانطور که این دنیا را باز کرد دوباره مانند طوماری آنرا در هم خواهد پیچید. (بیگ کرانچ).و این سخن حقیقت است

http://tarkestan.mihanblog.com/post/16



نوشته شده توسط :رامین
دوشنبه 3 اسفند 1388-11:49 ق.ظ

تا از سورهء «نازعات» بیرون نشده‌ایم، باز هم به سراغ آیات معجز علمی دیگری در این سوره می‌رویم، و این بار هم اگر چه نه در خود زمین، اما در پیرامون آن باقی می‌مانیم.

خدای عزّوجلّ در این سوره، داستان آفرینش زمین و آسمان را بیان می‌كند. آیه (30 ) از این سوره می‌گوید: زمین بعد از آنکه شب و روز در آن به وجود آمد، شكل تقریباً بیضویی را به خود گرفت. آیهء (31 ) می‌گوید: بعد از آن مرحله بود كه نخست آب و سپس گیاهان در زمین آفریده شدند:

أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا

«از زمین آب و چراگاه‌های آن را بیرون آورد»

سپس بعد از این مرحله بود كه كوه‌ها ایجاد گردید، چه در آیهء 32 می‌خوانیم:

وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا

«سپس كوه‌ها را استوار گردانید»

اكنون ببینیم كه نظر علم جدید در این باره چیست؟

در یك نگاه اجمالی ملاحظه می‌كنیم كه بررسیهای دانشمندان پس از سالها عین نتایجی را به همراه آورده كه قرآن كریم چهارده قردن قبل آن را مطرح نموده است. علم جدید می‌گوید كه زمین بعد از جدا شدن از اصل خود، سرد گردید و بخار آبی كه پیرامون آن به وجود آمده بود، كثافت و سنگینی بیشتری پیدا كرد تا آنكه سرانجام از آن بارانها و سیلابها پدیدار گردیدند. بارانها، سبزه‌ها و نباتات را پدید آوردند و سیلابهای ویرانگر نیز، وادیها و دره‌ها را ایجاد نمودند؛ عملیه‌یی كه خود منجر به پدید آمدن كوه‌ها گردید. در این تطوّر سنگهای زیادی نیز ذوب شدند كه تل‌ها و تپه‌ها را به وجود آوردند و سر انجام با پدید آمدن آب، زمینهء پیدایش حیات در روی زمین مساعد گردید.

ملاحظه می‌كنیم كه اكتشافات علم در این زمینه، گام به گام در راستای مفاهیم قرآن به پیش می‌رود.

پیشینیان تصور می‌كردند كه آب فقط در چشمه‌سارها، جویبارها و نباتات موجود است و مواد سخت و جامد فاقد آب اند بناءً هرگز ممكن نیست كه این مواد محتوی آب باشند. ولی تجربیات آزمایشگاهی نشان داد كه در هر چیز، نسبت معینی از رطوبت موجود است كه این نسبت در سبزیجات و نباتات تا 95% و در مواد جامد و سخت تا حدود یك درصد در حال نوسان می‌باشد. اما آیا تجربیات آزمایشگاهی، همان تفسیر عینی آیهء مباركهء 74 سورهء بقره و آیهء 18 سورهء مؤمنون نمی‌باشد؟

در آیهء نخست می‌خوانیم:

وَإِنَّ مِنْ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ

«و از برخی سنگ‌ها آب نهرها می‌جوشد و نیز از بعضی دیگر كه بشكافند آب بیرون می‌آید»

این آیهء مباركه هزار و چهار صد سال قبل از تجربیّات علمی بشر، اثبات كرده است كه در هر چیز و حتی در سنگ هم نسبت معینی از آب وجود دارد، چرا كه از نظر قرآن، خدای متعال آب را در همهء زمین اسكان داده است. چنانکه در آیهء 18 سورهء مؤمنون می‌گوید:

وَأَنزَلْنَا مِنْ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِی الأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ

«و ما برای زنده­گی شما آب را از آسمان به قدر معین به زمین نازل و (در اندرون زمین) مسكن دادیم و محققاً در نابودساختن آب هم تواناییم».

همانگونهه كه از مفهوم آیهء مباركه پیداست، این آب نازل گردانیده شده از آسمان، به نسبت و مقدار معینی می‌باشد.

از این امر که بگذریم، عملیهء آماده‌سازی آب برای بهره‌گیری انسان و زنده‌جانهای دیگر از آب مطرح می‌شود، كه این عملیه نیز نظام دقیق و فرایند پیچیده‌یی را داراست. قرآن كریم در آیهء 43 سورهء نور می‌فرماید:

أَلَمْ تَرَى أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُكَاماً فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنْ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِیهَا مِنْ بَرَدٍ

«آیا ندیدی كه خداوند از هر طرف ابر را می‌راند تا به هم می‌پیوندند باز آنها را انبوه و متراكم می‌گرداند آنگاه می‌بینی كه قطرات باران از میان ابر فرو می‌ریزد و نیز از كوه‌های آسمان تگرگ فرو می‌باراند»

قرآن در این آیهء مباركه و آیاتی دیگر، روش بهره‌گیری انسان و زنده‌جانهای دیگر را از آب، وابسته به جریان تبخیر دورانی آن به وسیلهء خورشید و سپس تشكیل آن به صورت كتله‌های ابری كوه مانند در طبقات جوی می‌داند؛ چه از آنجا كه آب دریاها و اقیانوس‌ها نمكین است و نوشیدن آن برای بسیاری از زنده‌جانها ـ كه نباتات هم در زمرهء آنها می‌باشند ـ مضرّ و بلكه مهلك تمام می‌شود و از سوی دیگر، اگر این آب از نمك عاری باشد، در اندك مدتی متعفّن و فاسد گردیده و با تعفّن و فساد خود، عرصه را بر امراض و آفات چنان فراخ می‌گرداند كه زمینهء ادامهء حیات در دریا و خشكه برچیده می‌شود، پس بنابراین خدای عزّوجلّ خورشید را مأموریت داده است تا این آبها را به مقدار معینی تبخیر نموده و در تصفیه­خانه‌های طبقات بالای جو، یعنی در كتله‌های وسیع ابر جا به جا گرداند و باز در مواقع معین، آن را با كیفیّتی شیرین و گوارا برای استفادهء انسان، حیوان و نبات، مجدداً به زمین برگرداند. این ابرهای متراكمی كه آب از آنها فرود می‌آید، به گونه­یی ارتفاع می‌گیرند كه در جهء حرارت قاعدهء زیرین ابر با درجهء حرارت در ارتفاع آن كاملاً متفاوت است و از آنجا كه هر چه بالاتر برویم، دمای هوا نیز پایین تر می‌آید، پس هر چه كتلهء ابر بالاتر برود، قطرات آب در آن نیز بیشتر تجمع می‌كند تا بدانجا كه كتله‌های تشكیل‌شدهء ابر در سطوح فوقانی جو، كاملاً شكل كوه‌ها را به خود می‌گیرند، كوه‌هایی كه قاعدهء آنها رو به زمین و قلهء آنها رو به آسمان است. و هر كس سوار طیاره شده و در ارتفاع بلندتر از ابرها پرواز كرده باشد، ابرها را به صورت كوه‌هایی عظیم مشاهده می‌نماید، به همین دلیل است كه تعبیر به كار گرفته شده برای این ابرها در آیهء مباركه، یعنی تعبیر «كوه‌های آسمان» خود تعبیر معجزانه‌یی است.

خوب؛ اكنون در این نكته دقّت كنید كه بشر چه وقت به كشف عملیّهء تصفیهء آب دریاها در ابرها  قادر گردید و قرآن در چه عصری آن را با چنین دقّتی توصیف نمود؟ قطعاً پاسخ دادن به همین یك سؤال، هر شكاكی را به ایمان به این كتاب الهی واداشته و بر ایمان هر مؤمنی نیز می‌افزاید.

و امّا آیهء 18 سورهء مؤمنون حامل معجزه‌یی دیگری از معجزات علمی قرآن كریم نیز هست، و آن عبارت از طرح قاعدهء امكان «گریز آب از جو زمین» می باشد؛ چگونه؟ دقّت كنید:

ما می‌دانیم كه فرود آمدن قطرات باران به زمین به نیروی جاذبهء زمین برمی‌گردد كه این نیرو، قوی تر از سرعت جزئیات آب برای فرار از كمربند جاذبهء زمین است. تحقیقات علمی نشان می‌دهد كه سرعت لازمه برای فرار بخار آب از حوزهء نیروی جاذبهء زمین، 11 كیلومتر در ثانیه است. اما اگر به سیارهء «زهره» برویم كه این سیاره اندكی كوچكتر از زمین می‌باشد، می‌بینیم كه سرعت لازمه برای فرار بخار آب از ساحهء نیروی جاذبه زهره، در حدود 7 تا 10 كیلومتر در ثانیه، یعنی كمتر از سرعت لازمهء فرار بخار آب از حوزهء جاذبهء زمین می­باشد. به همین دلیل است كه می‌بینیم بخار آب موجود در جوّ پیرامونی زهره، كمتر از بخار آب موجود در جوّ پیرامونی زمین می‌باشد. و اگر باز كمی فراتر از آن به سیارهء مریخ برویم كه از سیارهء زهره كوچك‌تر است، می­بینیم كه سرعت لازمهء فوق‌الذكر به 5 كیلومتر در ثانیه تقلیل می‌یابد. هم از این رو غلاف آبی مریخ كمتر از غلاف آبی زهره است. و اما اگر باز از مریخ به عطارد برویم، مشاهده می‌كنیم كه نظر به كوچكی بیشتر حجم آنكه در كل به اندازهء (1 بر 3) حصهء زمین بیش نیست، سرعت لازمه برای فرار بخار آب از آن باز هم كمتر شده و به حدود 5/3 كیلومتر در ثانیه تقلیل می یابد. و همین مقدار سرعت در واقع سبب شده است تا تمام گازهای تشكیل‌دهندهء بخار آب در پیرامون عطارد، از جو آن به خارج گریخته و در نتیجه عطارد را كاملاً از غلاف آبی بی‌بهره گردانند. بدیهی است كه وضع در همه سیارگان و كواكب كوچكتر از عطارد نیز به همین منوال است. بنابراین ممكن است كه اگر روزی سرعت گریز جزئیات آب از قوهء جاذبهء زمین بیشتر شود، آب از دورادور زمین نیز فرار نماید، و این همان حقیقتی است كه آیهء مباركه 18 سورهء مؤمنون به آن اشاره نموده است:

وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ «و آب را به اندازهء معین از آسمان نازل كردیم و سپس آن را در زمین اسكان دادیم، و محققاً كه بر بردن آب از «فضای» زمین نیز قادر و تواناییم»

ملاحظه نمودیم كه بر اساس تحقیقات علمی فوق الذكر، امكان گریز آب از جو زمین وجود دارد، كه این امر البته به مشیت پروردگار بزرگ وابسته می‌باشد.



نوشته شده توسط :رامین
جمعه 25 دی 1388-01:02 ق.ظ











  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...